انقلابی در مستندسازی مديريت مالکيت فکری
۱۳۹۱/۳/۲۰

 

روز چهارم ژوئن (کمتر از یک هفته پيش) جمعی از بزرگان مديريت مالکيت فکری پا به ساختمان آهنين اداره ثبت اختراعات اروپا در کنار رودخانه ايسار در شهر مونيخ آلمان گذاشتند تا آخرين دستاوردهای خود را در يک سمينار دو-روزه با جمع دست‌چين شده پانزده نفره‌ای درميان گذاشته و نقد علمی آنها را بشنوند و نتيجه کار پس از يک غربال سخت‌گيرانه به دست علاقمندان و دست‌اندرکاران در سراسر جهان برسد.

با توجه به فرصت ارزشمند مشارکت در برنامه‌ريزی، برگزاری و گزارش‌دهی اين سمينار، بنا دارم از اين نشست مهم و پيامدهای آن در نوشته‌های آتی بيشتر برايتان بگويم. اما نکته‌ای که در اين نوشته باز خواهم کرد چگونگی شکل‌گيری نشست‌هايي از اين دست است که خود درس‌های مهمی برای آموختن دارد.

ماجرا از آنجا شروع شد که اداره ثبت اختراعات اروپا که در زمينه فرهنگ‌سازی مالکيت فکری در اروپا هم کارهای زيادی انجام می‌دهد متوجه شد که برای آموزش بهتر "مديريت مالکيت فکری" به مديران صنايع و دانشگاهيان به موردکاوی‌های واقعی نياز است، اما تعداد موردکاوی‌های به دردبخور که تاکنون در اين زمينه نگاشته شده بسيار ناچيز است. به نظر من اين امر سه دليل عمده دارد: (1) شرکت‌ها اين حوزه را قلب اطلاعات محرمانه خود تلقی کرده و از بازگويي آموخته‌های خود در اين ارتباط اکراه دارند؛ (2) اساتيد دانشگاه در زمينه مديريت مالکيت فکری بايد هم‌زمان هم بر ابعاد حقوقی و هم تجاری مالکيت فکری تسلط کامل داشته باشند تا بتوانند از سوی صنعت در اين زمينه پذيرفته شوند و به داده‌های شرکتی دسترسی پيدا کنند که معمولاً چنين نيست؛ (3) خبرگان کاربلد مديريت مالکيت فکری که تعداد آنها زياد نيست بسيار هواخواه دارند و گران‌قيمت‌اند و علاقه‌ای به قلم زدن در مورد دانسته‌های خود برای ژورنال‌های علمی ندارند!

بنابراين بايد فکری می‌شد تا اين موانع از راه برداشته شود. راهکار انديشيده شده بسيار موفق از آب درآمد. قرار شد يکی از ژورنال‌های بسيار خوب و معتبر مديريتی (California Management Review) شماره ويژه‌ای را به موردکاوی‌ها و آخرين پيشرفت‌ها در اين زمينه اختصاص دهد. اما دليل انتخاب اين ژورنال، طیف گسترده خوانندگان آن است که نه تنها دانشگاهيان بلکه جمع زيادی از مديران شرکت‌های بزرگ آمريکايي و بين‌المللی را پوشش می‌دهد. از اين نظر شانس انتشار مقاله در آن هم از نظر آکادميک و هم حرفه‌ای جذاب است. از نظر حرفه‌ای مطرح شدن در اين ژورنال به عنوان مدير موفق مالکيت فکری می‌تواند فرصت‌های کاری بی‌نظيری را برای مديران فراهم آورد.

از سوی ديگر، اداره ثبت اختراعات اروپا هم پشيبانی مالی و تبليغاتی از اين حرکت را بر دوش گرفت و قرار شد مقالات منتخب با حضور نويسندگان در مونيخ ارائه شوند و چکش بخورند و سپس از دل آنها گزينش ديگری شود و ويژه‌نامه مذکور با پشتيبانی اين اداره در سطح گسترده‌ای توزيع شود. اين امر هم برای دانشگاهيان و هم برای مديران صنعت بسيار جذاب بود. حمايت اداره ثبت اختراعات اروپا از توزيع گسترده ويژه‌نامه به بالا رفتن مخاطبان آن و مرجع دهی گسترده بعدی به مقالات منتهی خواهد شد که بسيار مطلوب دانشگاهيان است. اما مخاطبان اداره ثبت اختراع هم معمولاً مديران ارشد شرکت‌های اروپايي هستند و مطرح شدن از راه اين اداره می‌تواند فرصت‌های پيشرفت شغلی بسياری برای مديران نويسنده فراهم آورد.

خلاصه اينکه توافق‌ها انجام شد و خبر فراخوان مقاله از راه شبکه‌های اجتماعی تخصصی به صورت گسترده‌ای پخش شد.مديريت فرآيند فراخوان و ارزيابی مقالات اين ويژه‌نامه هم به دو استاد جوان اما متخصص در اين حوزه سپرده شد. شبکه گسترده و شخصيت اين دو استاد جوان باعث اطلاع رسانی حدکثری شد. اگر چه کار در سال 2011 کليد خورد اما موعد انتشار در سال 2013 گذاشته شد تا محدوديت زمانی دست سردبيران در سخت‌گيری کيفی را نبندد.

نتيجه کار در گام نخست فوق‌العاده بود. در حدود 90 چکيده مقاله از مشاهير و بزرگان صنعت و دانشگاه برای اين ويژه‌نامه ارسال شد که با آمار کل مقالات در حال بررسی در ژورنال مورد نظر برابری می‌کرد. در اين مرحله آن دو استاد جوان و من همه چکيده‌ها را جدا جدا خوانديم و در يک جلسه سخت و طولانی نظرات‌مان را يک‌کاسه کرده و مقالات را در گروه‌های مختلفی دسته‌بندی کرديم.

(اما چرا از من خواسته شد که در اين فرآيند مشارکت کنم؟ به اعتقاد آن دو استاد چون من سال‌ها مديريت مالکيت فکری تدريس کرده و با ادبيات علمی مربوطه آشنا هستم و نيز سال‌ها مديريت مالکيت فکری يک سازمان پژوهشی و صنعتی را در عمل بر عهده داشته‌ام، نظر من تا اندازه زيادی می تواند به نظر مخاطب مطلوب اين ويژه‌نامه نزديک باشد.)

در اين مرحله آنقدر انتخاب سخت‌گيرانه بود که دست‌آخر بسياری از مشاهير و غول‌های حوزه مديريت نوآوری (کسانی که در حوزه مالکيت فکری تاليفات مهمی هم دارند) قلم خورند. در ميان خط خوردگان نام بيش از ده نفر از اساتيد برجسته دانشگاه‌های هاروارد، ام.آی.تی و برکلی به چشم می‌خورد. از پانزده نويسنده (يا گروه نويسندگان) هم خواسته شد که با لحاظ کردن نظرات و ملاحظات تيم داوری متن کامل مقالات خود را بفرستند و سپس با هزينه اداره ثبت اختراعات اروپا به مونيخ بيايند و کارشان را در حضور ديگر پذيرفته شدگان اين مرحله ارائه کنند و نقد آنها را بشنوند.

نويسنده نخست هر مقاله ضمن ارائه مقاله خودش، يک مقاله ديگر (به انتخاب آن دو استاد) را نقد ‌کرد و سپس همه حضار فرصت داشتند که نقدهای تکميلی خود را مطرح کنند. دو روز سمينار با نظمی مثال زدنی (از جنس آلمانی) برگزار شد. بار ديگر آن دو استاد و من تمام آن مقالات را جدا جدا خوانده و برپايه نظرات خود، ارائه نويسنده و نقدهای مطرح شده، آنها را در چهار گروه مختلف دسته بندی کرديم. البته بيشتر اين مقالات پس از اين مرحله وارد فرآيند سخت داوری ژورنال مورد نظر شده و دست‌آخر هفت مقاله در آن ويژه‌نامه چاپ می‌شوند.

در بيشتر اين مقالات اساتيد صاحب نام در کنار مدير يا مديرانی از صنعت قرار گرفته‌ و دريچه‌ای نو به دنيای مديريت مالکيت فکری و پيچيدگی‌های آن گشوده‌اند. موردکاوی‌های به دست آمده بی‌نظير است و چاپ بخشی از آنها مجموعه‌ای غنی را در اختيار خوانندگان علاقمند از دانشگاه و صنعت قرار خواهد داد. به نظر من اين ويژه‌نامه را می‌توان انقلابی در مستند سازی مديريت مالکيت فکری دانست. همان‌گونه که پيش از اين هم گفته بودم، خواندن دقيق اين مقالات و گفتگو با نويسندگان آنها برای من دريچه‌ای بود به آينده مديريت مالکيت فکری و گنجينه‌ای از دانش نهفته که اگر عمری باشد آن‌را از راه هم‌آفرينی با شما در ميان خواهم گذاشت.

در فرصت‌های بعدی از محتوای علمی اين سمينار و مقالات ارائه شده در آن بيشتر برايتان خواهم گفت.

 





نظر کاربران

استاد گرامی- سلام
مدتی است رویکرد و تلاش جدی و سخت کوشانه ی برخی ساکنین کره ی خاکی فکرم را مشغول کرده است! اینکه چه شده (یا می شود) که ما اغلب، ابداعات نرم بشری (مثلا همین مالکیت فکری یا مدیریت آن) را دست کم و پش پا افتاده می گیریم و حداکثر در بهترین شرایط نگاه دست سوم به آنها داریم ولی آن ساکنین پیش گفته چنان جدی به آن می پردازند که گویی تنها راه سعادت و نجات خود وبشریت! همین است. البته مطمئن هستم که همین رویکرد و نگاه دست اولی منجر به نتایجی شگرف در تمدن بشر و پیشرفتهای فناوانه، اجتماعی و انسانی شده است. بگذریم . . .
قطعا این رویداد یکی از اتفاقات اثرگذار در حوزه ی مالکیت فکری خواهد بود. ای کاش درس آموخته های بیشتری هم از روند شکل گیری و اجرای این برنامه و هم از مقالات ارسالی برایمان می نوشتید. مثلا آیا نقدهای مقالات برگزیده نشده به طریقی منتشر خواهند شد؟ آیا این برنامه وب سایتی برای تعامل با علاقمندان در جریان این تجربه ندارد یا نخواهد داشت؟
. . .
پایدار باشید.
نوشته شده توسط به آذین در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۲۵
0
0

با سلام و درود
دغدغه شما خیلی به جاست. اگر کشوری رزق و روزی خود را از خلاقيت و کار فکری‌اش تامين کند، در آنصورت مديريت مالکيت فکری خود به خود برايش از مهم‌ترين اولويت‌ها می‌شود. برای نمونه شرکت نوکيا با اصرار بر پيروی از الگوی نوآوری بسته و کنترل کامل بر دارايي‌های فکری‌اش خود را در معرض ورشکستگی قرار داده و ديروز خبر از اخراج ده‌هزار نفر ديگر از کارکنانش داده است. حال شما تصور کنيد برای کشور کوچکی چون فنلاند حيات نوکيا می‌تواند چه اندازه مهم باشد. اشتباه اصلی نوکيا هم تنها در شيوه مديريت فرآيندنوآوری و دارايي‌های فکری‌اش بوده‌است.
به باور من هر چه درآمدهای ناشی از نوآوری و خلاقيت در سبد درآمدی کشوری بيشتر باشد، به همان نسبت در پرداختن به موضوعاتی چون مديريت مالکيت فکری جدی‌تر خواهد بود.

هما‌ن‌گونه که می‌دانيد در مورد انتشار مقالات و نقدهای اين سمينار در اين مرحله محدوديت‌هايي وجود دارد اما تلاش خواهم کرد اندک اندک موارد و نکات مهم آن را از راه همين وبگاه خدمت شما عرضه کنم.
با احترام/ باقری
نوشته شده توسط هم‌آفرينی در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۲۶
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.