درد را با پنهان كردن يا انكار نمي‌توان درمان کرد
۱۳۹۱/۷/۲۳

 

چند روز پيش درد دلی را با عنوان " قصه چادر مشکی و صنعت ايران" در وب‌نگاشته‌ها گذاشتم و گلايه کردم که چرا تصميم‌سازان و تصميم‌گيران صنعت کشور (به ويژه در سطح سياست‌گذاری) تا اندازه زيادی با آموزه‌های اوليه مديريت فناوری بيگانه‌اند. البته بخش زيادی از اين مشکل به خود خبرگان مديريت فناوری برمی‌گردد که نتوانسته‌اند گفتمان مناسب و اثربخشی با مديران و سياست‌گذاران صنعت کشور برقرار کنند. در انتهای وب‌نگاشته مذکور از همراهان هم‌آفرينی (که همگی از علاقه‌مندان و خبرگان مديريت فناوری يا سياست‌گذاران پيشين و کنونی علم‌وفناوری کشور هستند) خواستم که اگر راه‌کاری برای رفع اين مشکل می‌شناسند آن را با اينجانب و ديگر همراهان هم‌آفرينی به اشتراک بگذارند. به بيان ديگر چگونه می‌توان ميان دو جزيره "خبرگان مديريت فناوری" و "سياست‌گذاران صنعت" پل زد.

سرکار خانم دکتر فاطمه هشدار که هم از جمع خبرگان مديريت فناوری است و هم دستی بر آتش سياست‌گذاری فناوری در صنعت نفت دارند، نکات بسيار مفيد و قابل توجهی را در همين ارتباط برای هم‌آفرينی ارسال کرده‌اند که عيناً در ادامه جهت استحضار تقديم می‌گردد. اما پيش از آن بايد از ايشان و ديگر همراهان علاقمند و خوش‌فکر هم‌آفرينی صميمانه تشکر کنم و يادآور شوم که هدف اين وبگاه فراهم آوردن مجالی برای طرح ديدگاه‌های مختلف، کاربردی و گره‌گشا در حوزه ثروت‌آفرينی از فناوری در فضای صنعت ايران است و از طرح چنين ديدگاه‌هايي در اين وب‌گاه بی‌شک استقبال خواهد شد.

 -------------------------------------------------------------------
گاهی يك پرسشِ به‌جا و منطقي مي‌تواند ساعاتي چند از روز شما را پركند. پرسش "شرايط امروز صنعت و نقش عامل فناوری درآن را چگونه می‌توان به تصميم‌گيران و مديران صنعت منتقل کرد؟" يكي از همان بي‌شمار پرسش‌هايي است كه در فضاي حاكم بر مديريت فناوري در صنايع كشور پاسخ درخوری نيافته است. پاسخ به اين قبيل نگرانی‌ها از آن جمله كارهای اساسي است كه بايد پيش از نوشتن نسخه برای حل مشکلات براي آن‌ها تدبير كرد، به بيان ساده‌تر بايد مدل و چارچوبي براي انتقال شناخت طراحي و تبيين كرد. به نظر مي‌رسد که برای انتقال شناخت به تصميم‌گيران و مديران صنعت کشور دست‌کم سه نوع فرآيند می‌توانند مورد توجه قرار گيرند: (1) فرآیندهایی که باید گام اول در آنها از سوی صنعت مردان برداشته شود؛ (2) فرآيندهايي که در آن اساتید و خبرگان چند رشته‌ای مدیریت فناوری پیش‌گام باشند؛ و (3) فرآيندهايي که این هر دو گروه در کنار یکدیگر گام بردارند.

 

نکات زير مي‌تواند به روشن شدن زواياي گوناگون پاسخ به پرسش بالا کمک کنند:

 

1- انتقال شناخت را جدي بگيريم. انتقال شناخت يك رابطه دوسويه است كه بايد بين كسي كه صاحب مساله است(صنعت) و كس يا كساني كه راه‌کاری پيشنهاد مي‌کنند(در اينجا خبرگان مديريت فناوري) ايجاد گردد. شناخت ناكافي يا نبود شناختِ مشترك از يك موضوع (مشکل و راه‌کار آن) چالشی جدي در شرايط کنونی صنعت کشور است. شناخت درست مشکلات صنعت، انتقال همان شناخت از يك سو و دريافت درست موضوع شناخته‌شده و پاسخ مناسب به آن و دوباره انتقال راه‌کار آن بر پايه شناخت‌مشترك مسير آساني نيست. به همين جهت است که تعريف خوب مشکل را نيمي از راه رسيدن به راه‌کار درست می‌دانند. بنابراين بايد تلاش شود که تعریف مشکلات صنعت و ارائه راه‌کار در يک فرآيند تعاملی با هدف رسيدن به شناختِ مشترک انجام پذيرد.

2- واقعيت‌هاي صنعت/ كشور را بيان كنیم، واقعيت‌ها! بپذيريم اين واقعيت‌ها در موارد بي‌شماري درد دارد! درد را با پنهان كردن! يا انكار! نمي‌توان درمان نمود، آنچه كه طي اين سال‌ها در صنايع مختلف با توجيهات بي‌شمار به انجام آن اصرار داشته‌ايم. بپذيريم كه فرهنگ صنعتي ما به دنبال مديراني است كه در كوتاه‌مدت نتايج شگفت‌انگيزي را رسانه‌اي كنند. واقعيت‌هاي مربوط به فناوري را نه می‌توان در كوتاه‌مدت شناسايي كرد و نه در كوتاه‌مدت آنها را درمان نمود. اما اگر مديران پذيرفتند كه براي موفقيت برنامه‌هاي توسعه فناوري در صنعت صبوري كنند، خبرگان برنامه‌ريزي هم نبايد طرح‌هايي با عمر نوح پي‌ريزي كنند. قلب واقعيت‌ها برای صنعت نفت، خودرو، ماشين سازي و فولاد و ... با توجه شرايط امروز كشور ديگر جايز نيست. اگر كسي دردش گرفت يا با علائم موجود وقوع مرض را پيش‌بيني كرد خائن و بدخواه صنعت يا كشور نيست كه هنوز كلامش جاري نشده حكم صادر كنيم. يك بار نه، صد بار دردهاي موجود را تكرار كنيم.

3- مطالعه و الگوبرداري از صنايع كشورهاي مختلف كار بسيار ارزنده‌اي است، ولي تو را به خدا به همان ميزان كه براي اين نوع از مطالعات وقت صرف مي‌كنيم، ترجمه مي‌كنيم، به شناسايي صنايع داخلي هم اهتمام ورزيم. راجع به همة دنيا خوب حرف مي‌زنيم، خوب نتيجه‌گيري مي‌كنيم، اما به مساله خودمان كه مي‌رسيم مساله و راه‌حلش يك صفحه‌اي مي‌شود.تجربه داشتيم كه گاهي يك مدل فرنگي را در حضور خودشان چنان طرح و تفسير كرده‌ايم كه آنها از برداشت ما شگفت‌زده شده‌اند و بيان كرده‌اند كه موضوع اصلاً آن‌گونه نبوده است!!البته قبول دارم كه در مواردي تلاش شده از تجربه هاي جايي در جاي ديگر استفاده كنيم، ولي متاسفانه موانع و مشكلاتي فراوانی در اين وجود داشته است.

 

4- مرغ همسايه غاز نيست! از صنايع داخلي هم الگوبرداري كنيم. يكي يا دوتا از مطالعات الگوبرداري در مورد صنايع داخلي انجام دهيم. تا به كي بايد مدل توسعه فناوري و مدیریت آن در صنايع دفاعي کشور را همچون رازی سربه مٌهر در صندوقچه اسرار نگهداري كنيم. مي‌توان با رعايت تمام ملاحظات محرمانگي موجود مدل و متد مديريت كار را در صنعت نفت، نيرو و خودرو به خدمت گرفت. به فرض چرا در نيرو مپنا داريم ولي در نفت پتروپارس آنچه كه پيش‌بيني كرده بوديم نشد؟! مپنا در نفت همان موفقيت نيرو را دارد؟ خواهد داشت؟ درس آموزه‌هايي كه از ايجاد زنجيره تامين قطعات خودرو مي‌توان گرفت كجا به كار صنايع ديگر می‌آيد؟! مدل توسعه بيو فناوري و نانو فناوري در مركز صنايع نوين را كه تجربه‌هاي خاصي براي كشور بودند، كجا الگو قرار داديم؟

5- براي همة مسائل صنعت در صدد ارائه راه حل زود هنگام نباشيم. گاهي وقتها بايد صبور بود، ممكن است تمام مسائل، امروز قابل رفع نباشد. ارائه راه‌کار نادرست و نابجا كم از بي‌تفاوتي نيست و چه بسا انحراف چندين و چند ساله را در پي داشته باشد!به فرض در پروژة انتقال فناوري توربين گازي به كشور در سال‌هاي اخير موفقيت‌هاي چشمگيري را با شريك خارجي داشتيم. مشكل خاموشي كشور را در روزهاي حساسي برطرف كرديم، تجربه‌هاي مفيدي هم كسب كرديم اما به واقع توسعه توربين گازي با آن درصد از بهره‌وري توربين‌هاي توليد شده براي داخل كشور با توجه به قيمت ارزان سوخت گاز براي نيروگاه‌هاي داخلی در كدام بازار بين‌المللي مي‌تواند مزيت رقابتی امروز ما باشد؟

6-  درست است ‌كه ساختار صنايع کشور در وضعيتي است كه نياز به بازنگري و مهندسي مجدد دارد، ولي هرگونه برنامه‌ريزي (از جمله در زمينه فناوری) بايد به‌گونه‌ای نظام‌مند و كل نگرانه باشد. صنعت امروز ما به افرادي نياز دارد كه در بيرون و داخل مختصات صنعت، بدون هيچ حب و بغضي كل نگر باشند، اجزا و بخش‌هاي گوناگون را به‌صورت يكپارچه ببينند. نه اينكه يك بخش از صنعت رشد سرطاني وجود داشته باشد و بخش‌هاي ديگر كه وابسته هم هستند، دچار سوء تغذيه شوند. به اين معنا كه نه صرف توليد اسناد بالادستي كه خيلي كلي بحث مي شوند، نه برنامه‌هاي به‌شدت عملياتي و فني كه روابط لازم را با سطوح بالاي تصميم‌گيري برقرار نمي‌كنند.

7- حصار بين صنايع مختلف را برداريم. اينجا صنعتxاست و آنجا صنعتy درست، ولي لزومي ندارد حتي تحمل شنيدن نداشته باشيم؟! تجربة فلان مدير يا متخصص براي صنعتxاست، صنعتyرا كه نمي‌شناسد. در حاليكه همه جاي دنيا رسم بر اين است كه افراد موفق را جابجا مي‌كنند تا تجربه‌هاي موفقيت تكرار و جابجا شود. سيستم بسته فاقد هرگونه نوآوري و خلاقيت است.

8-  هريك از اساتيد و خبرگان با توجه به سليقه و پيشينه خود در حوزهايی كه تشريف دارند، مشکلات و موضوعات آن حوزه را براي صنعت به عنوان اولويت ديكته نكنند. اين كه يك حوزه فقط جزو اولويت‌هاي تصميم‌گيري باشد، مشكلي را برطرف نمي‌كند. اگر واقعا فناوري و مديريت آن چالش اصلي يك صنعت است، در برابر آن مقاومت نداشته باشيم و اگر نه، به اصرار حرفمان را به كرسي ننشانيم. به زبان ساده تر فضايي ايجاد كنيم كه به يكديگر اعتماد داشته باشيم، نه به اين محكوم شويم كه قرار است كسب و كاري راه بياندازيم و اجازه دهيم صنعت هم به حرف‌هاي ما اعتماد كند.

9-  همان‌گونه که فناوری روز دنیا ممکن است برای ما مناسب نباشد و با بخش‌های مختلف ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما هماهنگی نداشته باشد، به همان اندازه حتی بیشتر ممکن است تئوری‌ها و روش‌های آزمون شده و نشده در دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی در بخش نظری و مدیریتی نیز برای ما مناسب نباشد. چندین سال است که سند مربوط به توسعه فناوری در نروژ(OG21)و سندهای دیگری از این دست به عنوان یک الگوی موفق در بخش‌های مختلف صنعت نفت از سوی متخصصین پیشنهاد می‌شود، ولی آیا واقعا آن حرف‌ها با شرایط ما همخوانی مناسبی دارد یا 90٪فرضی است و 10٪واقعیتی که اجماعی در آن وجود ندارد.

10- کارها و پروژه‌های انجام شده در یک بخش یا صنعت را به "نقد" بگذاریم. یعنی مزایا و معایبش را در کنار هم بیان کنیم. از میوة مزایایش که همگان سود خواهند برد، اما معایبش را اگر کسی دید و گفت، لزوما برای رفع معایبش نمی‌توان از او توقع راه‌حل داشت. معضل را هر کسی می‌تواند ببیند و تا اندازه‌ای تشخیص دهد، اما حل مساله کار هرکسی نیست. نقد کردن پروژه‌ها در سطوح مختلف ملی،‌ بخشی و بنگاهی تجربة گرانقدری است که می تواند درس آموزه‌های ارزشمندتری داشته باشد.

 

 

 





نظر کاربران


نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.