نسبت مديريت مالکيت فکری با نوآوری باز
۱۳۹۲/۲/۵

 

برخی نوآوری باز را با دنيای بدون مالکيت فکری يا "مالکيت فکری رايگان" (Free IP) اشتباه می‌گيرند. در اين برداشت نادرست، شرکت‌ها ديگران را از بکارگيری دارايي‌های فکری آفريده خود بازنمی‌دارند و به همين جهت اين‌گونه فرآيند نوآوری باز ناميده می‌شود. يکی از عواملی که به اين برداشت نادرست دامن زده، شباهت اسمی نرم‌افزارهای کدباز (Open Source) با نوآوری باز است. در دنيای توسعه نرم‌افزارهای کدباز (که پيش از اين در مورد تفاوت آن با نوآوری باز نوشته‌ام)، معمولاً (و نه هميشه) همگان به کد مرجع نرم‌افزار دسترسی آزاد و رايگان دارند به شرطی که اگر آن را بهبود دادند آن را دوباره رايگان در اختيار همگان قرار دهند. در اين فضا، توسعه دهندگان با انگيزه‌هايي به جز حقوق انحصاری تجاری (همچون کسب اعتبار، نشان دادن قابليت‌های فنی به کارفرماهای بالقوه، تفريح و ...) دست به نوآوری می‌زنند و آفريده‌های خود را بدون ثبت در اختيار ديگران (يا ديگر اعضای گروهی که خود عضو آن هستند) می‌گذارند.

حقيقت اين است که مالکيت فکری و مديريت آن در رويکرد باز به نوآوری جايگاه کليدی دارد. بنابراين، در ابتدا بايد تاکيد کرد که نوآوری باز با "نوآوری رايگان" يا "مالکيت فکری رايگان" تفاوت آشکار دارد. در نوآوری باز، مالکيت فکری مرزهای سازمان را (رو به درون و رو به بيرون) در می‌نوردند و سازمان بايد بتواند به اتکای مديريت هوشمندانه حقوق مالکيت فکری بر اين جريان اعمال کنترل کند. بنابراين بدون مديريت مالکيت فکری، شرکت‌ها نخواهند توانست اين جريان آشفته را در درون و مرز سازمان خود مديريت کنند. اما مديريت مالکيت فکری در فضای نوآوری باز به مراتب دشوارتر و پيچيده تر از فضای بسته است که شرکت‌ها بيشتر با پژوهشگران درون‌سازمانی کار می‌کردند و خودشان اختراعات‌شان را در دل محصولات جديد به بازار می‌رساندند.

مديريت مالکيت فکری در فضای نوآوری باز از آن حالت بسته و انعطاف ناپذير گذشته (که بيشتر در حوزه نفوذ وکلای مالکيت فکری بود) خارج شده و بايد بنا به مقتضيات مدل کسب‌وکار شرکت، هر لحظه نوآورانه عمل کند و رويکردهای جديدی را در پيش بگيرد که بسياری از آنها برای مديران سازمان‌های بسته قابل تصور هم نبوده‌اند. برای نمونه اليور الکسی و همکارانش در مقاله خود (لینک) چهار رويکرد مختلف به مديريت مالکيت فکری متناسب با چهار مدل کسب‌وکار در نوآوری باز را معرفی و تحليل کرده‌اند.

اگر شرکتی بر آن شود که رويکرد باز به فرآيند نوآوری را در پيش بگيرد اما در حوزه مديريت مالکيت فکری همواره سنتی و بسته عمل کند و اين رويکرد با مدل کسب‌وکارش سازگار نباشد، با چالش‌های فراوانی روبه‌رو خواهد شد و بی‌شک در بلند مدت به اهداف مورد نظر خود در فرآيند نوآوری دست نخواهد يافت.

گاهی شرکت‌های بزرک در کسب‌وکارهای مختلف خود از مدل‌های متفاوتی پيروی می‌کنند که هر کدام رويکرد متفاوتی را هم به مديريت مالکيت فکری می‌طلبد. برای مثال ممکن است شرکتی در يک حوزه از کسب‌وکارش به شدت به دنبال ثبت اختراع و شکايت از نقض‌کنندگان حقوقش باشد اما در حوزه ديگری (باز هم به اقتضای مدل کسب‌وکارش) يافته‌های پژوهشی خود را به رايگان بر روی اينترنت بگذارد. به عبارت ديگر، حتی اگر شرکتی در شرايط استثنايي بخشی از دارايي فکری خود را به رايگان بر روی اينترنت منتشر کند، هم‌زمان يک هدف تجاری بالاتر را با هدف کسب سود و درآمد دنبال می‌کند.

پيش از اين در هم‌آفرينی، برخی از ابعاد مديريت مالکيت فکری در شرکت بزرگ و بين‌المللیاِی‌بی‌بی(ABB) معرفی شد (لينک). اکنون می‌توان، برای نمونه، نگاهی تحليلی به رويکرد اين شرکت به فرآيند نوآوری و همچنين به مديريت مالکيت فکری انداخت و سازگاری اين دو رويکرد را بررسی کرد.

در باب فرآيند نوآوری اِی‌بی‌بی گفته شد که اين گروه با بيش از 70 دانشگاه در سراسر دنيا همکاری پژوهشی دارد. بنابراين می‌توان نتيجه گرفت که فرآيند نوآوری اين شرکت تنها به 600 دانشگر خود و البته ديگر نيروهای درگير در توسعه محصولات جديد در درون شرکت وابسته نيست. به بيان ديگر، اين شرکت به خوبی دريافته که تمام ايده‌های ناب مورد نيازش ضرورتاً در درون سازمانش خلق نخواهند شد و بايد فعالانه به دنبال هسته‌های نوآور پژوهشی در سراسر جهان بگردد. اما اين به معنای رويکرد باز به تمامی ابعاد فرآيند نوآوری نيست. برای نمونه، اين شرکت همچنان به عرضه نوآوری‌ها به بازار تنها از طريق محصولات و خدمات خودش تاکيد دارد، چرا که به دنبال درآمد از محل اعطای امتياز بهره‌برداری از اختراعاتش به ديگر شرکت‌ها نيست. بنابراين به نظر می‌رسد که اين شرکت تنها در ابتدای فرآيند نوآوری و پيدا کردن ايده‌های نو مرتبط با کسب‌وکارش باز عمل می‌کند و در مابقی حوزه‌ها همچنان به همان مدل بسته و يکپارچه عمودی ادامه می‌دهد.

اما آيا رويکرد اين شرکت به مديريت مالکيت فکری با مدل کسب‌وکار اين شرکت سازگاری دارد؟

من گمان می‌کنم اين سازگاری وجود ندارد و در ادامه به برخی از نشانه‌های آن اشاره خواهم کرد:

- نخست اين‌که اين شرکت در تمام همکاری‌های فناورانه خود بر مالکيت کامل و صد در صدی بر نتايج همکاری تاکيد کامل دارد. همين تاکيد بر مالکيت صد در صدی در تمام کسب‌وکارهای زير مجموعه گروه اِی‌بی‌بی خود نشانه‌ای از انعطاف ناپذيری در زمينه مديريت مالکيت فکری است. مديران مالکيت فکری اين شرکت در جلسات مشترک چنين عنوان کردند که "مالکيت مشترک مالکيت فکری بهترين روش برای کشتن آن دارايي يا بی‌فايده کردن آن است، زيرا قراردادهای مربوطه بسيار پيچيده و طولانی می‌شوند و اگر چه روی کاغذ خوب به نظر می‌رسند، در واقعيت ضمانت اجرا ندارند". اين جملات که کاملاً رنگ و بوی حقوقی دارند، نشان روشنی از انعطاف ناپذيری در زمينه مديريت مالکيت فکری و حاکميت نگاه حقوقی (به جای نگاه تجاری) بر اين حوزه است.

- بسياری از شرکت‌ها و برخی از دانشگاه‌های بزرگ و پيشرو در همکاری‌های فناورانه زير بار عدم مالکيت بر خروجی همکاری نمی‌روند و قيد اين همکاری‌ها را به کلی می‌زنند. به اذعان مديران مالکيت فکری گروه اِی‌بی‌بی، برخی از برترين دانشگاه‌های دنيا (از جمله اِم‌آی‌تی و استنفورد) به همين دليل از همکاری فناورانه با اين شرکت سر باز می‌زنند. اين دانشگاه‌ها سياست مالکيت فکری مدونی دارند و به موجب آن خواهان سهمی از مالکيت فکری همکاری‌های فناورانه خود هستند. بنابراين اين گروه بزرگ، به موجب همين انعطاف ناپذيری، شانس همکاری با بسياری از شرکت‌ها پيشتاز و دانشگاه‌های برتر را از دست می‌دهد که پيامدهای منفی اين امر در بلند مدت به کسب‌وکار اين شرکت آسيب خواهد رساند.

- سياست‌های انعطاف‌ناپذير گروه اِی‌بی‌بی، امکان ورود اين شرکت به همکاری‌های فناورانه چند جانبه و کنسرسيوم‌های پژوهشی را از اين شرکت سلب می‌کند. بسياری از اين شبکه‌های همکاری مورد حمايت مالی دولت‌ها هستند و عدم مشارکت در آنها، فرصت بهره‌گيری از دستاوردهای حاصله را از اين گروه می‌گيرد. اطن در حالی است که روز به روز اقبال شرکت‌ها به اين همکاری‌ها بيشتر می‌شود. نخستين پيامد اين سياست، بالا رفتن چشمگير هزينه‌های پژوهشی است. زيرا اکنون گروه اِی‌بی‌بی ناچار است که هزينه کل پروژه‌های پژوهشی و توسعه‌ای مورد نيازش را خودش به تنهايي تامين کند. به بيان ديگر، اين گروه چون بودجه پژوهشی مشخصی دارد مجبور می‌شود که بر حوزه‌های محدودتری تمرکز کند و بازهم از قافله پيشرفت فناوری در ديگر زمينه‌ها عقب می‌ماند. ريسک اين سياست در حوزه‌های نوين فناوری بسيار بالاست چون شرکت‌هايي که اگر چه اين شرکت تلاش کرده که اين کاستی را با خريد و تملک شرکت‌های کوچک صاحب فناوری جبران کند، اما اين راهکار ضمن هزينه‌های زيادش در همه موارد قابل استفاده نيست و پيامدهای سازمانی نامناسبی هم در پی دارد.

- دنبال درآمد اعطای امتياز نبودن، يعنی چشم پوشی از فرصت درآمدزايي از گنجينه بزرگ اختراعات اين گروه. پژوهش‌های پيشين نشان می‌دهد که شرکت‌های بزرگ در بهترين حالت تنها از 5 تا 10 درصد اختراعاتشان در محصولات و خدمات خودشان استفاده می‌کنند (مثال شرکت داو کميکال در اين زمينه زبانزد است). به همين علت شرکت‌های زيادی رويکرد باز به نوآوری در راه رسيدن به بازار را در پيش گرفته‌اند. دنبال درآمد امتياز فناوری نبودن (به احتمال زياد به علت پيچيدگي‌های آن)، يعنی بخش زيادی از گنجينه بيش از 20 هزار مورد اختراع ثبت شده اين شرکت در عمل بی‌استفاده روی قفسه‌ها مانده که در مدل کسب‌وکار کنونی اِی‌بی‌بی فرصتی برای ثروت‌آفرينی ندارند. پيامدهای منفی چنين رويکردی در شرکت زيراکس در کتاب مشهور "نوآوری باز" هنری چسبرو به تفصيل آمده است.

دست‌آخر بايد تاکيد کنم که مديريت مالکيت فکری در نوآوری باز بسيار پيچيده‌تر از نوآوری بسته است. در اين فضا، مديران مالکيت فکری بايد علاوه بر احاطه به حقوق مالکيت فکری، بايد شناخت کاملی از مقتضيات مدل کسب‌وکار شرکت خود داشته باشند. اين مديران بايد با بکارگيری رويکردهای نوآورانه در حوزه مالکيت فکری، از سازگاری سياست‌های مالکيت فکری و مدل کسب‌وکار شرکت اطمينان پيدا کنند. به نظر می‌رسد هنوز ادبيات علمی مديريت مالکيت فکری در نوآوری باز بسيار نوپا است و بيشتر کتاب‌ها و مقالات موجود عملاً در فضای نوآوری بسته نوشته شده و تنها در همان فضا کاربرد دارند. امروزه مديران مالکيت فکری شرکت‌های پيشتاز در نوآوری باز هر روز رويکردهای نوينی را در اين عرصه معرفی می‌کنند. به همين دليل مستندسازی عملکرد شرکت‌های پيشرو در نوآوری باز در زمينه مديريت مالکيت فکری از اهميت فراوانی برخوردار است.

 





نظر کاربران

مدتها بود در كلاسها با اين سوال مواجه مي شدم كه در فضاي ايران كه حتي نوآوران سنتي هم نمي توانند از مالكيتهاي فكري خودشان دفاع كنند، سخن از نواوري باز زود است،
اين مقاله كمك بزرگي به روشن شدن اين موضوع كرد.
نوشته شده توسط مهدي كنعاني در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۵
0
0

من فکر میکنم نمونه مطالعه شده بیشتر موید آن است که این شرکت در عمل الگوی نوآوری باز را نپذیرفته است. من کماکان معتقدم نوآوری باز به لحاظ مضمون خیلی خودش را درگیر مساله مالکیت فکری نمی کند. چون درگیری در این موضوع پیچیدگیهای مساله مالکیت فکری را صدچندان میکند و بنگاهها طبعا بی خیال آن می شوند. بهترین حالت آن است که در جاهایی یا پتنت خود را تعویض نموده و یا آن را به قیمت مشخص واگذار نموده و یا رایگان عرضه کنند. در غیر این صورت دچار تناقض راهبرد و الگوی پیاده شده میشوند.
نوشته شده توسط هادی نیلفروشان در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۵
0
0

دکتر نيلفروشان عزيز، با تشکر از اعلام نظر شما. به گمانم مطالعه مقاله اليور الکسی و همکارانش خیلی می‌تواند به رفع اين ابهام کمک کند. البته کتاب "مدل‌های کسب‌وکار باز" (2006) هنری چسبرو هم کاملاً به رابطه مديريت مالکيت فکری و نوآوری باز اختصاص يافته است. با اين وجود توجه شما دوست عزيز را ه جملات زير از هنری چسبرو در فصل هشتم کتاب نوآوری باز (2003) جلب می‌کنم:

شرکت هايي که در پارادايم نوآوری بسته کار می کنند می پندارند که خودشان بايد " ايده آفرينی" و سپس آنها را با محصولات خودشان تجاری کنند. هدف مديريت دارايي فکری در اين گونه شرکت ها آفرينش و کنترل بر ايده ها و محروم کردن ديگران از استفاده از آنهاست. اما شرکت هايي که در پارادايم نوآوری باز کار می کنند چنين می پندارند که انبوهی از ايده های سودمند در بيرون است و آنها بايد خريدار و فروشنده فعال دارايي های فکری باشد.

در اين کتاب با وام گيری از رويکرد نوآوری باز، رويکردی ديگر به مديريت دارايي فکری ترسيم می شود. شرکت ها برای ارزش آفرينی از فناوری يا بايد مدل کسب و کاری مناسب طراحی کنند يا ارزش آفرينی از نوآوری را به مدل کسب و کار ديگران بسپارند؛ بنابراين گاهی مدل کسب و کار شرکت حکم می کند که دانش شرکت مجانی منتشر شود و گاهی هم حفاظت از آن در دستور کار قرار گيرد.
نوشته شده توسط هم‌آفرينی در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۶
0
0

به واقع دینامیک های مهمی در فضای مدیریت مالکیت فکری و مدیریت نوآوری باز وجود دارد. در این میان تقویت چرخه ای پایدار برای کسب و کار، نقش بی بدیل بازآفرینی مدل کسب و کار و استراتژی سازمان را نشانه می رود. تصور می کنم اینرسی اذهان صاحبان کسب و کار به مفاهیمی چون " زمان " و " مکان " مرگ کسب و کارها را سرعت می دهد. انگاری نوآوری در طراحی و باز آفرینی مدل های کسب و کار، پای ثابت این داستان برای زنده ماندن ماست!
یکی در گوشم می گوید:
عمیق تر از مدل ها، خود "مفهوم کسب و کار" هم سر ناسازگاری دارد! بیشتر فکر کن!
نوشته شده توسط سیدعلیرضا کاشی زاد در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۶
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.