بنگاه‌های بزرگ خصوصی و کسب‌وکار قهرمانی
۱۳۹۲/۹/۱۶

اين نوشته در تاريخ 16 آذر 1392 در روزنامه دنيای اقتصاد (لينک) منتشر شد که در ادامه عيناً تقديم می‌شود:

-------------------------------------------------- 
بی‌شک درباره "ورزش قهرمانی" و اهميت آن تا کنون زياد شنيده‌ايم. اما چرا درباره "کسب‌وکار قهرمانی" صحبتی نمی‌شود؟ آيا از موفقيت‌های ورزش قهرمانی می‌توان برای حوزه کسب‌وکار درسی گرفت؟

ورزش قهرمانی در کانون توجه است چون کشورها و دولت‌ها به خوبی به ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻮﻓﻘﻴـﺖ در مسابقات ورزشی بين‌المللی پی‌برده‌اند. همگان دريافته‌اند که ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ در ورزش قهرمانی، دستيابی به بسياری از ﺍﻫـﺪﺍﻑ ﻭﺭﺯﺷـﻲ ﻭ ﻏﻴﺮﻭﺭﺯﺷـﻲ را آسان می‌کند. برای نمونه، ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥﻫـﺎﻱ ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻪ راهبردی برای ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺣﺲ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻠﻲ، ﻇﺮﻓﻴﺖ‌سازی ﺍﻗﺘﺼـﺎﺩﻱ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ کسب فضای مانور ﺩﻳﭙﻠﻤﺎﺗﻴﻚ تبديل شده ﺍﺳـﺖ. همين اهميت فزاينده باعث شده که کشورها، نظامی جامع، راهبردی و مدون برای ورزش قهرمانی ايجاد کنند [1].

اگر چه بهبود "ورزش همگانی" به تقويت ورزش قهرمانی کمک می‌کند اما دولت‌ها دست روی دست نمی‌گذارند تا اين فرآيند طبيعی در بلند مدت اتفاق بيافتد و هم‌زمان برای ارتقای ورزش قهرمانی برنامه‌های جامع تدوين و اجرا می‌کنند. نمونه بارز اين برنامه‌ها را می‌توان در ورزش واليبال ايران مشاهده کرد. اگر بنا بود تنها با فراهم کردن زيرساخت‌ها، بنا کردن سالن‌های واليبال در سراسر کشور و فرهنگ‌سازی برای افزايش علاقه جوانان به اين ورزش، تغييری اتفاق بيافتد، هر گونه بهبود جدی در سطح ملی دهه‌ها به طول می‌انجاميد. شايد حالا حالاها نمی‌شد از سدّ تيم ژاپن در آسيا گذشت، ايتاليا و آمريکا که هيچ!

اما همه می‌دانيم که فدراسيون واليبال چند سالی است برنامه‌ای ويژه برای استعداديابی و نخبه‌پروری در سراسر کشور اجرا کرده و همگان شاهد نتايج درخشان آن در سطح ملی هستيم. اکنون اين قهرمانی‌هاست که پيشران واليبال همگانی شده و علاوه بر افتخارآفرينی جهانی، موجی سازنده در سراسر کشور ايجاد کرده است.

آيا همين موفقيت را می‌توان در زمينه کسب‌وکار هم تکرار کرد؟ آيا می‌توان برای جهشی مشابه در حوزه کسب‌وکار برنامه‌ريزی کرد؟ برای دادن پاسخ مناسب به اين پرسش اجازه دهيد ابتدا نگاهی دقيق‌تر به آمريکا به عنوان اقتصاد اول دنيا و پيشتاز نوآوری در صنايع پيشرفته بياندازيم:

آمارها نشان می‌دهد که تنها 15 درصد از نيروی کار آمريکا در شرکت‌هايي کار می‌کنند که پژوهش‌وتوسعه در آنها انجام می‌شود. 89 درصد از نيروی کار آمريکا در شرکت‌هايي کار می‌کنند که سالانه کم‌تر از 1000 دلار صرف پژوهش می‌کنند. بنابراين حدود 90 درصد کارکنان آمريکايي در شرکت‌هايي کار می‌کنند که اساساً فرايند نوآوری ندارند [2]. از سوی ديگر، 99 درصد از درآمد فروش حق‌امتياز فناوری در آمريکا عايد شرکت‌های معدودی می‌شود که حدود 40 درصد از کل اختراعات ثبت شده در آمريکا را در اختيار دارند و سهم 60 درصد ديگر تنها فقط يک درصد است [3].

آمارهای بالا به خوبی نشان می‌دهند که در يکی از نوآورترين و بهترين اقتصادهای دنيا هم، تنها بخش کوچکی از کل شرکت‌ها نوآورند. اما همين شرکت‌ها آن‌چنان قدرتمند عمل می‌کنند که حکم موتور محرک کل اقتصاد آن کشور هستند. اين شرکت‌ها (همچون اپل، گوگل، مايکروسافت، اينتل، آی‌بی‌ام و ...) همان قهرمانان کسب‌وکار آن کشور هستند. اگر چه فضای کسب‌وکار همگانی (يا همان فضای کسب‌وکار) در آمريکا مناسب است و اين کشور در سال 2013 از اين نظر رتبه چهارم را در جهان داشته است، اما سياست‌گذاران آمريکايي به خوبی می‌دانند که بايد از قهرمانان کسب‌وکار يا همان نوآورترين شرکت‌های خود پشتيبانی ويژه کرده و برای تقويت آنها برنامه‌ای راهبردی داشته باشند. به همين دليل است که در سياست‌گذاری، قانون‌گذاری و حتی ديپلماسی به نيازها و الزامات رشد اين شرکت‌ها توجه ويژه می‌شود.

اما در ايران که فضای عمومی کسب‌وکار به مراتب نامناسب‌تر است (بر اساس اعلام بانک جهانی، ايران در سال 2013 از اين نظر در رتبه 152 در جهان بوده است)، توجه به کسب‌وکار قهرمانی و برنامه‌ريزی ويژه برای پرورش و پشتيبانی از قهرمانان کسب‌وکار الزامی است. کمک به شرکت‌هايي ايرانی که بتوانند در سطح جهانی رقابت کنند و بدرخشند می‌تواند برای اقتصاد کشور با برکت باشد. اما پيامدهای مثبت قهرمان‌پروری در کسب‌وکار، در حوزه‌های ديگری چون سياست، فرهنگ، امنيت ملی و ... نيز بسيار قابل توجه خواهد بود.

بايد از تجربه موفق واليبال در حوزه کسب‌وکار درس بگيريم. متاسفانه بنگاه‌های بزرگ کشور عمدتاً دولتی و نيمه دولتی هستند. اين بنگاه‌ها عمدتاً قدرت و حتی بقای خود را از دسترسی ارزان و سوبسيدی به منابع اوليه می‌گيرند و در فضای رقابتی دوام نمی‌آورند. آنها ميل و توانی هم برای نوآوری ندارند و با توجه به مختصات سازمانی و فرهنگی‌شان بازيگران مناسبی برای کسب‌وکار قهرمانی نيستند. فراموش نکنيم که در واليبال، بازيکنان بلندقد و بااستعداد در سنين نوجوانی در سراسر ايران شناسايي و جذب شدند و برای توانمندسازی آنها تلاش فراوان شد. ما نبايد در ميان بنگاه‌های دولتی و نيمه دولتی خود به دنبال بلندقدها و استعدادهای برتر عرصه کسب‌وکار بگرديم.

متاسفانه بنگاه‌های خصوصی ايران عمدتاً کوچک‌اند و مجال رشد نداشته‌اند. اما اگر در ميان همين بنگاه‌ها، تعداد انگشت‌شماری توانسته‌اند قد بکشند و نوآورانه عمل کنند و در بازارهای بين‌المللی حضوری رقابتی پيدا کنند، آنها مستعدترين‌ها برای کسب‌وکار قهرمانی‌اند و بايد برای توانمندساختن آنها برنامه‌ريزی کرد. بايد آنها را به موتور محرک اقتصاد کشور تبديل کرد. نگاه سياست‌گذاران دولتیِ صنعت و علوم و فناوری به اين بنگاه‌ها بايد تغيير کند. بايد آنها را پرچمدار رشد اقتصادی کشور دانست و کمک کرد تا بنگاه‌های دانش‌بنيان کوچک در مسير زنجيزه ارزشی آنها قرار گيرند.

خوشبختانه سومین کنفرانس بین‌المللی مدیریت فناوری (که در تاريخ 19 و 20 آذرماه 1392 در جزيره کيش برگزار می‌شود) به درستی بر نقش بنگاه‌های بزرگ اقتصادی در توسعه فناوری متمرکز خواهد بود. اميد است که اين هم‌انديشی بزرگ شروعی باشد برای تغيير نگاه‌ها به بنگاه‌های بزرگ بخش خصوصی و برنامه‌ريزی علمی و مدون برای تبديل آنها به قهرمانان ايرانی کسب‌وکار.

------------------------- 

مراجع

[1] ﺳﻴﺪ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﻣﻈﻔﺮﻱ، شهامت عباسی، هنگامه احمدپور، ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺍﻟﻬﻲ،  ﺯﻳﻦﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﺭﺿﺎﻳﻲ، "ﺭﺍﻫﺒﺮﺩﻫﺎﻱ ﺗﻮﺳﻌﺔ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﺭﺯﺵ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ،" مطالعات مديريت ورزشي، شماره 13 ،. بهار 1391  ص 33-48.

[2] Chesbrough, H. (2006). Open business models. Harvard Business Press.

[3] Alexy, O., Criscuolo, P. and Salter, A. (2009). Does IP Strategy Have to Cripple Open Innovation? MIT Sloan Management Review, 51(1).

[4] The World Bank (2013) Doing Business 2014: Understanding Regulations for Small and Medium-Size Enterprises, available at: http://doingbusiness.org/reports/global-reports/doing-business-2014

 





نظر کاربران

با سلام
سپاس بابت ارائه مطالب مفیدتان.

کشورهای شرق اسیا نیز در برهه ای از تاریخ توسعه صنعتی خود از همین رویکرد استفاده نمودند.
ایجاد بنگاه های بزرگ و شبکه سازی میان شرکت های کوچک و متوسط و قرارگیری شرکت های کوچک و متوسط در زنجیره تامین شرکت های بزرگ.
تایوان و کره نمونه های مناسبی از بکار گیری این رویکرد هستند.
شایان ذکر است نقش سرمایه گذاری مستقیم خارجی به منظور توانمندسازی قهرمانان کسب و کار و انتقال فناوری و توسعه یادگیری در کشورهای در حال توسعه بسیار حائز اهمیت است.
نوشته شده توسط امید باسیرو در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۱۶
0
0

جناب آقاي باقري سلام
راستش با نظر شما استثنائا اينبار موافق نيستم. خودتان به خوبي مي دانيد كه در ايران به دليل اقتصاد رانتي كه دارد بنگاهها نه به دليل قابليت و شايستگي هايشان بلكه به دليل رانت و سوء استفاده از فرصتها و همچنين انحصار تقريبي رشد مي كنند. بنگاههاي بزرگ همواره بيش از حد مورد توجه دولتها در ايران بوده اند به عبارتي مطابق با ادبيات نوآوري ما به وفور قهرمان ملي داريم!! اما قهرماناني كه به مسئوليت اجتماعي خود (بويژه در شبكه سازي و ايفاي نقش واسط يادگيري از توسعه يافته ها) واقف نيستند و با حداقل بهره وري حداكثر استفاده از حمايت دولت را دارند و با شرايط خاصي كه بر اقتصاد ايران حاكم است نه نيازي به نوآوري دارند و نه نيازي به شبكه سازي با بنگاههاي كوچكتر بلكه همان شبكه سازي با بزرگان دولت و نمايندگان مجلس برايشان كفايت مي كند. اتفاقا من عقيده دارم اگر دولت كمي از اين قهرمان پروري نابجاي خود دست برداشته و به بنگاههاي خصوصي كوچك و متوسط بپردازد شايد قهرمانان ملي ما نيز به خود آيند.
البته آماري كه در مورد امريكا داديد هم جالب بود و قابل استفاده هرچند من نوآوري را با پژوهش و پتنت الزاما يكي نمي دانم.
نوشته شده توسط رياحي در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۱۶
0
0

ممنون از مطلبی که ارسال فرمودید .
نوشته شده توسط سارا مباشری در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۱۷
0
0

سرکار خانم دکتر رياحی، با سلام و تشکر از اعلام نظرتان. بنگاه‌های بزرگ مورد اشاره سرکار عالی همگی در زمره بنگاه‌های دولتی و نيمه دولتی هستند و من نوشته ام که آنها "بازيگران مناسبی برای کسب و کارقهرمانی نيستند". گمان نمی کنم که بنگاه‌های بزرگ خصوصی تا کنون از اين منظر مورد حمايت دولتی بوده اند و نوشته بالا معطوف به آنها نوشته شده است.
باقری
نوشته شده توسط هم‌آفرينی در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۱۷
0
0

ضمن تشكر، زيرنويسها در متن روزنامه چاپ نشده بود.
نوشته شده توسط در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۱۸
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.