نقد نظريه توانمندی‌های پويا در گفتگو با گری پيزانو
۱۳۹۲/۱۰/۲۴

چند روز پيش فرصت مناسبی دست داد تا با گری پيزانو (Gary Pisano) يکی از سرشناس‌ترين اساتيد مديريت در مورد تئوری توانمندي‌های پويا (Dynamic Capabilities) و البته مديريت مالکيت فکری گفتگويي داشته باشم. اين استاد سرشناس دانشگاه هاروارد اگر چه در شمار برجسته‌ترين نظريه پردازان مديريت مالکيت فکری است، اما آوازه جهانی‌اش به دليل ارائه نظريه توانمندی‌های پويا است. اما اين گفتگو به بيان نکاتی غيرمنتظره انجاميد!

در سال 1997 مقاله‌‌ای از پيزانو به همراه ديويد تيس و امی شون در ژورنال مديريت راهبردی منتشر شد که در آن اين نظريه برای نخستين بار مطرح شد. اين مقاله را می‌توان نقطه تحولی در ادبيات مديريت راهبردی به شمار آورد به گونه‌ای که تا به امروز حدود هجده هزار بار به آن ارجاع‌دهی شده است. وی عنوان می‌کرد که تا پيش از اين مقاله ادبيات مديريت راهبردی تا اندازه زيادی تحت تاثير نظريات مايکل پورتر بود که به شناسايي بخش‌های جذاب‌تر بازار يا صنعت (يا شيوه جذاب‌تر کردن آنها) می‌پرداخت. اما يک پرسش بزرگ بی‌پاسخ مانده بود که چرا در يک بخش خاص، برخی شرکت‌ها عملکرد بهتری دارند. در پاسخ همين پرسش دو نکته مهم برای وی و همکارانش مهم بود: (1) احتمالاً آن شرکت‌ها بايد توانمندی ويژه‌ای داشته باشند و (2) اين توانمندی‌ها هم حتماً ماهيت پويايي دارند که ترکيب پيشتازان صنعت گاه به گاه تغيير می‌کند. بنابراين تئوری توانمندی‌های پويا بر همين اساس شکل گرفت و برای نويسندگان آن شهرت جهانی به ارمغان آورد. از سال 1997 تاکنون سالانه بيش از 100 مقاله در باب نظريه توانمندی‌های پويا منتشر می‌شود و اين تئوری تبديل به جريان قدرتمندی در ادبيات مديريت شده است.
 
 
 

پيزانو اشاره کرد که درفت اوليه اين مقاله در سال 1990 نوشته شد اما هفت سال طول کشيد تا در ژورنال مديريت راهبردی منتشر شود (!). او گفت که اين مقاله بارها از سوی ژورنال‌های مختلف و داورهای مختلف رد شد و اين پشتکار و جديت نويسندگان بود که انتشار مقاله را پس از هفت سال ممکن کرد. شنيدن اين‌که يکی از مهم‌ترين مقالات مديريت راهبردی سال‌ها در دست بررسی بوده و بارها در داوری‌ها نمره قبولی نگرفته، برایم عجيب بود.

اما گفته‌های بعدی پيزانو من را بيشتر شگفت زده کرد: اين که اين تئوری ره به جايي نبرده و سرنوشتی شکست خورده داشته است. وی گفت که درحال نوشتن مقاله‌ای است تا دلايل شکست اين تئوری را در آن تشريح کند. اما کنجکاوی امان نداد و علت آن را جويا شدم. ادامه داد که در اين تئوری از همان ابتدا مفهوم "توانمندی پويا" به درستی تعريف نشده و بسياری از دنباله‌روان در يک جستجوی وهمی برای يافتن مصاديق اين توانمندی گرفتار شدند و کانون تمرکز اين جستجوها هم يافتن دليل انطباق‌پذيری بيشتر برخی شرکت‌ها بوده است. البته از آنجا که جيووانی دوزی (Giovanni Dosi) هم در همان محل گفتگو حاضر بود، پيزانو به وی اشاره کرد و گفت که دوزی هم در مقاله سال 2008 اش به درستی به مشکل نبود تعريف مشخصی از توانمندی‌ها پی‌برده بود.

او اضافه کرد که بر خلاف تعداد بسيار زياد مقالات پژوهشی منتشر شده در مورد اين نظريه و اشتهای بی‌پايان پژوهشگران برای واژه‌سازی در اين زمينه، تعداد پژوهش‌های ميدانی عميق مرتبط با آن انگشت شمار است و از آن بد‌تر اين که اين نظريه تقريباً هيچ تاثير عملی نداشته است (!) بنابراين با کنار هم گذاشتن تمامی اين موارد می‌توان اين نظريه را شکست خورده تلقی کرد.

شنيدن اين جملات در نقد بنيادين يکی از مهم‌ترين نظريات حوزه مديريت راهبردی آنهم توسط يکی از نظريه‌پردازان آن برایم عجيب بود. اما پس از مدتی تامل در مورد گفته‌های وی، دو ويژگی شخصيتی او را تحسين کردم: نخست شجاعت لازم برای نقد نظريه‌ای است که به او آوازه جهانی داده و دوم نوآوری و گرفتار نماندن در دام مدل‌های ذهنی قبلی. بی‌شک انتشار مقاله بعدی وی در رد نظريه توانمندی‌های پويا بسياری را شگفت زده خواهد کرد! 





نظر کاربران

جناب آقای دکتر باقری
با سلام و تشکر

همانطور که به درستی اشاره فرموده اید، آقای پیزانو تقریبا پس از دو دهه آنچه را که خود واضع آن بوده است، نقد می کند. خوشبختانه به این جا که می رسیم باید بگوییم خدا را شکر که ما این قدر به روز نیستیم که همة این تئوریها و نظریه ها را به کار گرفته باشیم. اما در این فضا دو نکتة دیگر را هم باید اضافه کرد، اول اینکه چند تا از این فرصتهای مبارک برای متخصصین و پژوهشگران حوزه های مختلف من جمله فضای مدیریت اعم از فناوری، نوآوری و راهبردی را می توان پیش بینی نمود تا در آن منتظر اعترافاتی از این دست باشیم؟ نکتة دیگری هم که با ظرافت خاصی در متن شما به آن اشاره شده است دنباله روان و مقلدین این مکتب بوده اند که تعداد آنها بی شمار است، سوال اینجاست که این بزرگوران هم که همگی از اهالی و سردمداران این فضا هستند، می پذیرند آنچه که بنا نهاده اند، امروز سست بنیاد است؟ حتی شاید سوال اساسی تر این باشد که آیا هر آنچه که براساس یک تئوری رد شده بنیان نهاده شده نیز بی اثر است؟
اما قصدم از این سوالات مصداقهایی است که در کشور عزیزمان ایران و حداقل به عنوان عضوی از جامعه مدیریت فناوری و نوآوری با آن مواجه بوده ام. چندی پیش گزارشی را مطالعه کردم که در آن به نقد یکی از مدلهای معروف توسعه در صنایع نفتی کشورهای مختلف پرداخته بود. دلایل موفقیت و عدم موفقیت الگوبرداری از آن مدل را تشریح کرده بود. هر چند برای کشور ما بررسی نشده بود، اما تقریبا به جرات می توانم بگویم در فضای صنعت نفت کشور ما ، هر کسی می خواهد حرفی بزند که خریدار داشته باشد حتما به نحوی فرمایشاتش را به مدل معرفی شده گره می زند تا دیگران بهتر تائیدش کنند! حال شما در این فضا هر چه قدر که می خواهی بگو ممکن است این مدل به درد ما نخورد!
بگذریم از اینکه سالها پیش هم در جلسه ای که با حضور تعدادی از کارشناسان و اساتید ژاپنی در دانشگاه برگزار می شد و تعدادی از دانشگاهیان ما یکی از تئوریهای ژاپنی را بحث می کردند، به انتهای جلسه که رسیدم برای تیم ژاپنی جالب بود که برداشت ما از آن نظریه چیست و معتقد بودند آنچه که ما از آن نظریه برداشت کرده ایم و ساخته ایم اصلا آن چیزی نیست که به آنها نسبت می دهیم، به عبارتی تفاوت زبانی و فرهنگی و ... اگر نگوییم به کلی ولی مسیر را منحرف کرده است.
امیدوارم به معنی واقعی اسیر الگوها و قالبها نباشیم، اما از آن طرف هم بی هدف به دنبال مدلها نباشیم
نوشته شده توسط در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۴
1
0

نمونه اي بارز از اخلاق علمي. خيلي جالب و تفكر برانگيز بود.
نوشته شده توسط مهدي كنعاني در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۵
0
0

البته نباید فراموش کرد که اکنون پس از بیش از یک دهه پژوهش بر روی این نظریه در جامعه آکادمیک جهان، ارائه کنندگان اولیه این نظریه تنها صاحبان و ذیصلاحان رد یا تایید این نظریه نیستند و هر پز.هش گر این حوزه به تناسب فعالیت و اشرافش بر روی این نظریه صاحب نطر و نظریه است. صداقت علمی ایشان قابل ستایش است و امیدوارم در نقد این نظریه، نظر سایر صاحب نظرانی پیرو که در این سالها بر روی این نظریه کار کرده اند را جویا شوند که خدای ناکرده در نقد و رد نظریه عجله یا محدود نگری باعث رد نظریه ای درست نشود. شاید بتوان مهمترین محرک محیطی این نظریه را ساختار اقتصادی عصر اطلاعات دانست که هنوز مراحل تثبیت و پایداری خود را طی نکرده است. از طرفی از نظر روش علمی نیز به نظرم رد یک نظریه باید بیشتر برپایه اثبات نظریه یا نظریه های خلاف یا جایگزین آن باشد تا از اطمینان، دقت و معنی داری بیشتری برخوردار باشد.
نوشته شده توسط علی مهرابی در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۵
0
0

در مورد کشور به تعبیر جنابعالی عزیزمان ایران نیز معتقدم تا زمانی که فضای مناسب کسب و کار مبتنی بر ساختار اقتصادی رقابتی شکل نگرفته است هیچ نظریه ای جهانی قابل توسعه ، اثبات یا رد نمی باشد و نظریه پردازی و سازی در شرایط موجود حاکم بر فضای کسب و کار ایران توجیه منطقی و کاربردی چندانی ندارد، جز شاید همان بعد ترویجی و آموزشی آن. سپاس از مطالب مفبدتان دکتر بافری عزیز.
نوشته شده توسط علی مهرابی در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۵
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.