مبادا چشمه‌ی آفرينش در شهرمان خشک شود!
۱۳۹۳/۱/۱۹
پشت دریاها شهری است که آفرينش در کوچه‌هايش جريان دارد. مردمانش می‌کوشند و دل‌نگرانند که مبادا روزهاي‌شان به تکرار بگذرد. برای آنها نوآوری جلوه‌ای لوکس و فانتزی نيست، آنها از تکرار بيزارند. آنها از آفرينش تازه‌ها لذت می‌برند و در هوای اين تجربه‌ی آفرينش نفسی تازه می‌کنند. در آن شهرِ پشت درياها، تنها شرکت‌های تجاری نيستند که نوآوری می‌کنند تا مگر از اين راه در ميان رقبا سری بلند کنند و دل از مشتريان بربايند. نوآوری در تاروپود فرهنگ مردمان آنجا رسوخ کرده و ردّ آن در هر کوچه و خيابانی هويدا است.

نجار محلی، با تکه‌های چوب باقی مانده از کارهای سفارشی، آثاری نو می‌آفريند و خود پيش و بيش از همه مشتريانش از اين تجربه متعالی بهره می‌برد. خياط شهر لباس‌ها را تنها بر اساس الگوی مجلات مُد نمی‌دوزد. او آلبومی دارد از مدل‌هايي که خود خالق آنها بوده و آفريده‌های خود را با سربلندی به مشتريانش نشان می‌دهد. قنّادی کوچک محل، هر هفته ويترين مغازه را به شيوه‌ای نو می‌آرايد. اما در دل اين آرايش دل‌ربا، شيرينی‌هايي را می‌گذارد که نام اين قنادی کوچک را تا شهرهای دور برده‌اند. استاد دانشگاه آن شهر، نگران است که مبادا نتواند درسی را که به تازگی طراحی و اجرا کرده تا نيم‌سال آتی بهبود دهد. از همين روست که همکاران و دانشجویان خوشفکر خود را فرامی‌خواند تا شيوه‌های افزودن بر جاذبه و اثربخشی اين درس را بکاوند. بر سر در خانه‌ای آنسوتر تابلويي از سنگ مرمر نصب است و با خطی خوش بر آن نوشته که در فلان روزگار در اين خانه، در همين شهر، فلان نويسنده مشهور می‌زيسته و شخصيت‌های داستان‌هايش در اين خانه آفريده شده‌اند. در آن شهر کسی برای ديدن نوآوری، به نمايشگاه نمی‌رود و به برنامه‌های تبليغاتی تلويزيونی چشم نمی‌دوزد. نوآوری در زندگی مردمان شهر جاريست و در هر کوی و برزنی جلوه‌گری می‌کند. آنجا اگر کسی به دام تکرار بيافتد، دلسوزی همشهريان را برمی‌انگيزد. دوستان نگران می‌شوند که وی چرا با آفرينش نسبتی ندارد؟ مگر ميتوان انسان بود و از اين تجربه متعالی بی‌بهره ماند؟

گويي بناست انسان‌ها در آن شهر از راه نوآوری اثر انگشتی از خود در اين جهان بر جای بگذارند. گويي کار روزانه راهی است که منابع، امکان و زمان آفرينش را در اختيار آنان می‌گذارد. برای مهندس طراح شرکت خودروسازی آن شهر، کار روزانه فرصتی برای آفريدن است نه روشی برای امرار معاش. بر پايه چنين نگاهی است که آن مهندس طراح از هر روزنه‌ای هر اندازه کوچک برای يادگيری و بهبود بهره می‌گيرد. آن مهندس حتی به يک طراحی بهتر دل خوش نمی‌کند چون که دوست دارد اثر انگشت آفرينش خود را در جريان زندگی شهر ببيند. طرح او تا زمانی که توی کشوها و روی قفسه‌های شرکت بماند و در قالب محصولی نو و بهتر به جامعه عرضه نشود، همچون جنينی است که پيش از تولد سقط می‌شود و حتی نامی بر وی گذاشته نخواهد شد (چه رسد به آن که آيندگان آن نام را به ياد بسپارند). بنابراين شگفت نيست که آن مهندس طراح، فراتر از تعهدات کاری و قراردادی خود تکاپو کند تا با همکاری و همراهی ديگران (خواه در درون يا بيرون از شرکت)، شانس به بار نشستن و عملی شدن طرحش را افزايش دهد.

اکنون شرکت‌های آن شهر را تصور کنيد که شوق آفرينش در بيشتر کارکنان‌شان زبانه می‌کشد. ناگفته پيداست که در درون آن شرکت‌ها چه نيروی پيشران شگرفی برای نوآوری و بهتر شدن وجود دارد. چه بسيار موانعی که در برابر اين نيروی شگرف تاب نمی‌آورند و به ناچار کنار می‌روند. جای شگفتی نيست که شرکت‌هاي آن شهر پيوسته محصولات و خدمات نوآورانه و بهتر عرضه می‌کنند و نام خود را در ذهن جهانيان با نوآوری گره می‌زنند. آری در آن شهر پشت درياها، اشتياق آفرينش است که مردمان و شرکت‌ها را چنين با قدرت به پيش می‌راند. چه شور آفرينشی در اين شهر برپاست. همين شور است که نوآوران ديگر شهرها را نيز به سوی خود می‌کشد. همان کسانی که نفس‌هاي‌شان در فضای تنگ و متعفن تکرار در شهرهای خودشان به شماره افتاده است.

اما چرا شهر ما بوی تکرار گرفته؟ چرا آفرينش تا اين اندازه کم‌رونق شده است؟ گويي چشمه آفرينش که دورزمانی در اين شهر جوشان بوده همچون زنده‌رود به آرامی در حال خشک شدن است. کافيست اندکی به پيرامون خود بنگريم! لازم نيست راه دوری برويم. همين ساختمان‌های بی‌مايه شهرمان را ببينيم! بی‌شک بانيان اين فضاهای بی‌روح و زشت نه دل در گرو سنت‌ها داشته‌اند و نه دل‌نگران نوآوری بوده‌اند. آنها نام‌شان را پنهان می‌کنند تا مبادا امضای‌شان بر اين سازه‌های نامتوازن در تاريخ اين شهر به ياد بماند.

اما جای شکر باقی‌است که چشمه آفرينش هنوز در شهر ما به کلی خشک نشده است. به طرح‌های چشم‌نواز فرش ايرانی بنگريد که بانگ نو شدن را در جهان فرياد می‌زنند. به فيلم‌های ژرف و انسانی اين سرزمين بنگريد که چه اوجی می‌گيرند و دل‌ها را در پی خود می‌کشند. می‌دانم که بسياری از مردم نازنينِ شهرم همچنان دل در گرو نوآوری دارند. آنها از هوای مسموم تکرار به پستوی خانه‌ها پناه برده‌اند و گلخانه‌های کوچکی از آثار خود بناکرده‌اند تا دست‌کم خودشان و فرزندان‌شان در هوای محدود آن نفسی تازه کنند. اما شاخ‌وبرگ ساخته‌ها و آثار آنها در زندگی ايرانيان جاری نمی‌شوند. هوای شهر آنچنان آلوده تکرار است که ساخته‌های گلخانه‌ای آنها در آن دوام نمی‌آورند. بايد چاره‌ای انديشيد. اگر دست روی دست بگذاريم، نوآوران شهرمان نگاه‌شان را به شهر پشت دريا خواهند دوخت و به گفته سهراب قایقی خواهند ساخت، خواهند انداخت به آب. دور خواهند شد از این خاك ...

نو شدن طبيعت در اين بهار زيبا می‌تواند بهانه خوبی برای نوآوری و شکوفايي باشد. بياييد دست‌ در دست هم از تکرار دوری کنيم. به آفريده‌های فرزندان اين سرزمين بباليم و کمک کنيم نوآوری‌های‌شان در زندگی و در کوچه‌کوچه شهرمان جاری شوند. باور کنيم اگر بتوان اين ساخته‌های نحيف گلخانه‌ای را به کوچه و خيابان شهرمان سرازير کرد، زندگی رنگ‌ و بويي دلپذير به خود خواهد گرفت. هر کدام به سهم خود بکوشيم نو شويم و دست‌کم پرچمدار تکرار نباشيم. ما انسان‌ها وارثان برترين آفريننده بر روی زمين هستيم و سزاوار نيست چنين در مرداب روزمرگی گرفتار بمانيم. بياييد نگذاريم چشمه آفرينش در شهرمان خشک شود!




نظر کاربران

متن سلیس وبسیار پر محتوایی است ...ممنون از. وبنگاشته ی زیباتون
به امید خروشان شدن این چشمه ی حیات
نوشته شده توسط نازی در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۱۹
0
0

سلام
ابتدا از استاد عزیزم جناب آقای دکتر شفیعا تشکر میکنم که غریب به یکسال پیش سایت شما به من معرفی کردند و سپس از شما بخاطر نوشته هایتان، وقتی این نوشته را خواندم دلم نیامد پی نوشتی برای آن نگذارم و بگویم چه احساس خوبی از خواندن آن به من دست داد که با تمام وجود گفته های شما را درک کردم، نوآوری نوش داروی مملکت ماست و فقط کافیست در هر کاری یا هنری فقط کمی نوآوری رخ دهد تا به شکوفایی برسد ولی سوال مهمی دارم که در نوشته شما به آن اشاره نشده است. قرار گرفتن در مسیر نوآوری آن هم در سطح کلان نیاز به آموزش و برنامه ریزی دارد، آیا شما راهکارهایی برای آن پیشنهاد میکنید؟
نوشته شده توسط مهدی اسماعیلی در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۱۹
0
0

دوست و برادر دانشمندم جناب آقای دکتر باقری عزیز
سلام عليکم
مکتوب زیبایتان را بارها مرور کردم، چه احساس و دغدغه مشترکی!

پی نوشت اين نوشتار ارزشمند چند سطری در وبلاگ شخصی پاسخی نوشته ام. امیدوارم فرصتی برای مطالعه آن داشته باشید

به امید دیدار-اعظمی نژاد
hrjournalist.blogfa.com
نوشته شده توسط سید محمد اعظمی نژاد در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۱۹
0
0

سلام
واقعا این درسته شاید دلیلش میتونه این باشه که مردمان این شهر به خود کم بینی و عدم اعتماد به نفس دچار شدند و همیشه و در همه حال این را با خود زمزمه می کنند که ما نمی توانیم اما تاریخ ایران ثابت کرده است که ما می توانیم. پس همه با هم در دست یکدیگر می توانیم نوآوری را در زندگی مان جاری کنیم.
با آرزوی سربلندی کشورمان
نوشته شده توسط ابراهیمی در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۱۹
0
0

با سلام
با تشکر از متن بسیار زیبا شما در خصوص نوآوری با توجه به داشته های ملی و بومی که امروزه در قبال پول رنگ باخته است.هر چه در آثار گذشتگان که برای ما باقی مانده می نگریم راز مانده گاری را فقط و فقط میتوان در یک کلمه یافت یعنی"عشق"به امید روزی که همواره نوآورانی عاشق باشیم.
نوشته شده توسط محسن یادبروقی در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۱۹
0
0

با تشکرازمتن زیبای شما و نگاه جالبی که به بحث نواوری دارید
نوشته شده توسط حمیدرضا نصر در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۰
0
0

سلام
ممنون از متن زیباتون
میخواستم بگم مردم ما وقتی برای هر چیزی که میخرند یه روکش هم میخرن از گوشی موبایل گرفته تا صندلی ماشین و دور فرمون و مبل های خونه و حتی ریموت تلویزیون انگار که میخوان اینارو ارث بزارن سالم سالم و حتی خودشون به صورت کامل از اون وسیله جدید لذت استفادشو نمیبرن شما انتظار دارین نوآوری کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوآوری لاقل با مردم ما و این سابقه ی فکری اینکه هر چیزی اولش خوبه ، سازگار نیست
شما دقت کنین وقتی یه ماشینی میاد ایران مونتاژ داخلی میشه مردم همون سری های اولشو قبول دارن میگن بعدش شرکت تولید کننده ایرانی گند میزنه بهش
ما با این طرز فکر نوآوری کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط سید حمید رضا شمس در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۰
0
0

تلنگر به جایی است. اما با نگاهی خوش بینانه می توان هنوز شهری را دید که ریشه های نوآوری در آن نه تنها خشکیده نشده بلکه در حال رشد و نمو است. نمونه ای ساده مزون های طراحی لباس(مانتو) دایر شده به دست فارغ التحصیلان طراحی مد و لباس است که گرچه از رسمیت کافی برخوردار نیستند ولی هر روز در تلاش برای جلب مشتریان حرفه ای و باکیفیت و عقب نماندن از گردونه ی رقابت پذیری به ارائه ی مدل های جدید و نوآورانه ی بومی می پردازند تا اندازه ای که مورد استقبال بازارهای جهانی نیز قرار گرفته اند. مهندسین مشاور شهرساز و معماری که برخلاف تمامی مشکلات مالی هنوز هم برای بقا و تضمین تداوم عملکردشان در بازارهای رقابتی خود را ملزم به نوآوری چه در فرآیند و چه در محتوای طرح هایشان می کنند. گرافیست ها, طراحان صفحات وب و بسیاری دیگر از صاحبان کسب و کارهای کوچکی که دریافته اند نوآوری رمز موفقیت و تضمین بقای آن هاست.
نوشته شده توسط ندایی طوسی در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۱
0
0

مبادا چشمه آفرینش در شهرمان خشک شود؟!
پشت دریاها شهری است که آفرینش در تک تک کوچه هایش رنگی تازه تر از رنگ کوچه های ما دارد،گویی که فرزند دیار من می باشد،دیاری که تو خوب می دانی که چه ها به دیده تحمل کرده، ما گرچه زاده تنومند رستم دستانیم اما خوب می دانی خون حافظ شیرین کلام،سهراب نو پرداز را حاملیم.
چه زیبا به قیاس مینشینی و دو دیار غریب را به تصویر کلامت می کشی،می توان ضربان قلبت، می توان سنگینی نفس هایت را در این اسیری تکرار با کلام گیرایت حس کرد.
مردم دیار من، دیده ای باز و ذهنی روشنتر از مردم دیاری که سهراب گفت دارند،ایده ها مال من است،قالی ابریشم را طراح منم، باغبان تک تک گلهایش، دختری ترکمن است، شب و روزش باغچه قالی بود...
قناد محله نکند می ترسد؟که مبادا کیکهایش کامی را نکند شیرین وقتی که دلی خوش وجود ندارد، گر چه کیکهایش شیرین به عشق هستند...
من بانگ ندایت را با گوش جان شنیدم، خواب بودم گویا...فریاد زدی برخیز...برخیز همسفرم و حال من آمده ام که سفری نو آغاز کنیم، اما تو بگو با ترس آذوقه کم چه کنم؟کوله بارم را اگر جویایی؟ می توان کیسه علم نام نهاد به گمانم کافیست که مرا ذهنی نو همراه هست.
نوشته شده توسط رعنا مهری در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۲
0
0

در دیاری که استادان آن تنها عنوان استادی را به یدک میکشند و تمام ذهنیتشان پول وپول وپول شده است من از چه کسی راه ورسم نو آوری را بیاموزم چه کسی در مقام نوآور بودن من میایستاد و با شجاعت از نوآور بودن من حمایت میکند زمانی که دزدیدن اختراع و ابتکار دیگران راه ورسم این استادان شده است چه میشود کرد با کدام شور و شوق اقدام به اختراع دیگری کنم با کدام تضمین .زمانی که تمامی درآمدم را در راه اختراع اول از دست داده ام در چنین زمانی تنها نوآوری که میتوانم بکنم گفتن شعر است که خرجی و سرمایه ای نمیخواهد تازه اگر آن راهم بشنوند یا چاپ کنند در چنین وضعیتی است که مهندس طرحش در کشوی میز کارش میپوسد . با تشکر
نوشته شده توسط محمد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۴
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.