فرآيند نوآوری نيازمند مديريت چند بعدی است
۱۳۹۳/۱/۲۱
نوشته سياوش ملکی‌فر- عضو هيات مديره انديشکده آصف (malekifar@yahoo.com)


يکي از شرکت‌هاي خوشنام کشورمان در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات، سال گذشته راهبرد کسب‌وکار خود را با مشارکت تعداد قابل توجهي از مديران و کارشناسان خود تدوين کرد. يکي از مراحل تدوين راهبرد، به روال معمول، بررسي قوت‌ها و ضعف‌ها (يا بهتر بگوييم، فرصت‌هاي بهبود)ي شرکت بود. نظرسنجي از مديران و کارشناسان باتجربه شرکت حاکي از آن بود که يکي از چالش‌هاي عمده شرکت، طولاني‌بودن فرايند رساندن ايده‌های جديد در حوزه فناوری به بازار است که ما از آن به نوآوري فناورانه ياد مي‌کنيم. البته اين موضوع نه تنها دل‌نگرانی برخی شرکت‌هاي ايراني، بلکه دغدغه بسياري از شرکت‌هاي پيشرو جهانی است؛ شرکت‌هايي که قصد دارند محصولات و خدمات نوآورانه خود را زودتر از رقبا به بازار عرضه کنند و از منافع آن بهره‌مند شوند.

پس از گذشت يک سال، گروه "مديريت فناوري" شرکت تلاش کرد با يک نگاه آسيب‌شناسانه، علت طولاني‌بودن فرايند نوآوري را بشناسد. بررسي‌ها و گفتگوهاي زيادي انجام شد، و سرانجام، به اين نتيجه رسيد که فرآيند نوآوري در شرکت، بسيار تک‌بعدی و متمرکز بر عامل فناوری است. اما اين به چه معنا بود؟

در اين شرکت، واحدي با نام "تحقيق و توسعه" وجود دارد که مهندس‌هاي جوان، خوش‌فکر و عموماً پرانگيزه آن، خود را عهده‌دار توسعه فناوري به عنوان قلب تپنده محصولات/خدمات جديد مي‌دانستند. از نگاه مهندس‌هاي واحد تحقيق و توسعه، فناوري "همه‌چيز" بود. بنابراين، بدون تعامل تنگاتنگ با ساير واحدها و گاه راساً، پروژه‌هاي توسعه فناوري را کليد مي‌زدند. مهندس‌هاي واحد تحقيق و توسعه، ارزش نسبي کار خود در فرآيند توسعه نوآوري (محصولات و خدمات جديد) را بسيار بيشتر از آنچه بايد ارزيابي مي‌کردند. در نتيجه، همه ديگر ذي‌نفعان فرآيند نوآوری بايد منتظر مي‌ماندند تا واحد تحقيق و توسعه، با صرف هزينه‌ و زمان قابل توجه، از فناوري جديد پرده‌برداري کند.

پس از آن که واحد تحقيق و توسعه، از فناوري جديد پرده بر مي‌داشت، تازه نوبت به بررسی ديگر ابعاد فرآيند نوآوری می‌رسيد. برای نمونه، واحد امور مشتريان بايد تناسب آن فناوری را با نيازهاي مشتريان کليدي بررسي می‌کرد. اگر پاسخ‌ها مثبت مي‌بود، نوبت به واحد بازاريابي مي‌رسيد که تقاضاي بازار آن را بررسي کند و برايش طرح توجيهي بنويسد. چه بسيار فناوري‌هايي که نداشتن توجيه اقتصادي آنها در اين مرحله و بسيار ديرهنگام مشخص می‌شد. همين تاکيد بيش از اندازه بر فناوری و کوتاهی در توجه به ابعاد ديگر فرآيند نوآوری باعث شده بود که: (1) زمان لازم برای رساندن ايده‌های جديد به بازار به 3 تا 4 برابر افزايش پيدا کند و (2) منابع مالي شرکت هدر برود.

اما موفقيت در نوآوري، مستلزم توجه همزمان به ابعاد ديگر اين فرآيند (از جمله سازمان و بازار) است. تجربه اين شرکت ايرانی در حوزه اطلاعات و ارتباطات نشان می‌دهد که افزايش وزن نسبي "فناوري" در "نوآوري فناورانه" می‌تواند باعث طولاني‌شدن و کاهش ضريب موفقيت فرايند نوآوري شود. البته مراد کوچک‌شمردن نقش فناوري در فرآيند نوآوري نيست، بلکه هدف آن است که نگاه همه‌جانبه و چندبعدي/چندرشته‌اي ـ دست کم 3 بعدي ـ به نوآوري ترويج شود و جاي نگاه تک‌بعدي ـ فناوري‌محور ـ را بگيرد. برای نمونه، فناوري بايد با "سازمان" و توانمندی‌های آن سازگاری داشته باشد. بی‌شک شناخت علمی زوايای پيچيده مديريت سازمانی اگر در خدمت فرايند نوآوری قرار گيرد، شانس موفقيت را افزايش می‌دهد. از سوی ديگر، فناوري بايد به قامت مشتري دوخته شود و چه بسيار فناوري‌هايي که مشتري حاضر نيست براي آن‌ها پول بدهد و بنابراين به نوآوري تبديل نمي‌شوند. بنابراين شناخت بازار و توانمندي‌های بازار-محور از پايه‌های اين فرآيند به شمار می‌روند.

چه بهتر که دست‌کم سه بعد مختلف فرآيند نوآوری (فناوری، سازمان و بازار) به تناسب و موازات هم مورد تاکيد قرار گرفته و مديريت شوند تا هم زمان لازم برای رساندن ايده‌های جديد به بازار کم شود، و هم کاستی‌های شرکت‌ها در حوزه سازمان يا بازار در همان ابتداي کار آشکار شوند. در اين صورت شرکت‌ها می‌توانند ضمن جلوگيری از به هدر رفتن منابع محدود و باارزش خود، بر استحکام و شانس کاميابی فرآيند نوآوری‌شان بيافزايند.




نظر کاربران

من نوآوري را يك فرآيند دو بعدي مي دانم: بعد توسعه فناوري و بعد تجاري سازي كه در ابنجا بعد بازار ناميده شده است. از نظر بنده بعد سازمان در دل بعد توسعه فناوري نهفته است.توسعه فناوري نمي تواند در خلاء انجام شود و نياز به بستري دارد كه آن سازمان است.شايد چون نويسنده محترم فناوري را (و نه توسعه فناوري) كه يك نقطه است و فرآيند نيست، به عنوان يك بعد در نظر گرفته است اين مشكل پديد آمده است.
به هر حال مقاله بسيار جالبي است و يك نمونه تجربي عالي و آموزنده است براي مراكز تحقيق و توسعه كه بدانند فرآيند نوآوري فقط مسير توسعه فناوري نيست و مسير تجاري سازي نيز از همان ابتدا بايد پيموده شود .
نوشته شده توسط ساسان صدرايي نوري در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۱
0
0

آقاي صدرايي
در مورد نکته‌اي که اشاره کرديد، راستش را بخواهيد، اين مدل سه‌بعدي ديدگاه شخصي بنده نيست؛ متعلق به آقاي تيد و همکاران ايشان است که از صاحب‌نظران اين حوزه به شمار مي‌روند.
تجاري‌سازي که اشاره کرديد، همان بعد بازار است که تيد و بسانت به آن اشاره مي‌کنند.
اما بعد سازمان، شامل مولفه‌هايي است که ادغام آن با بعد فناوري، چندان منطقي به نظر نمي‌رسد.
مساله اين است که وقتي يک کارآفرين، مشغول توسعه يک نوآوري تکنولوژيک است، بايد همزمان به فکر تشکيل يک سازمان هم باشد. اساساً وقتي کارآٰفريني انجام مي‌شود، توسعه سازمان بايد به موازات توسعه فناوري صورت بگيرد، و هر کدام که از ديگري عقب بمانند، کار را دشوار مي‌کنند.
اين حتا در مورد سازمان‌هاي موجود هم صدق مي‌کند؛ به اين معنا که وقتي شما يک نوآوري جديد را در دل ايران‌خودرو، مپنا يا ايران رادياتور جلو مي‌بريد، همزمان بايد به فکر ما به ازاي سازماني/ساختاري آن هم باشيد.
نوشته شده توسط سياوش ملکي‌فر در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۱
0
0

سلام آقای ملکی فر
بعد تجاری سازی شرکت مذکور وشیوه پیاده سازی آن به عنوان یک مصداق برای من ارزشمند است چنانچه مقدور است راجع به این شرکت وماهیت نحوه ی تجاری سازی آن به عنوان یک تجربه با شفافیت بیشتری صحبت شود ممنون
نوشته شده توسط مسعود کاظمیان در تاریخ ۱۳۹۳/۱/۲۸
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.