فرآيند نوآوری همچون دو امدادی است نه دو صد متر!
۱۳۹۳/۳/۳۰
نوشته سياوش ملکی‌فر- عضو هيات مديره انديشکده آصف (malekifar@yahoo.com)

 
 
اين نوشته در تاريخ 31 خرداد 1393 در روزنامه دنيای اقتصاد منتشر شده (لينک) که در ادامه عيناً تقديم می‌شود:
--------------------

آمارهاي اقتصاد دانش‌بنيان حاکي از آن است که وضعيت نوآوري فناورانه در کشور ما چنگي به دل نمي‌زند. به بيان ديگر، بخش بسيار اندکي از توليد ناخالص داخلي کشور ما مديون توسعه نوآوري فناورانه است. اين يک چالش بزرگ و ريشه‌اي است که عوامل متعددي دارد و نمي‌توان آن را به يک يا دو علت مشخص نسبت داد. اما چرا بنگاه‌هاي صنعتي ما نقش قابل توجهي در اقتصاد دانش‌بنيان ندارند و در عرضه و فروش محصولات/خدمات نوآورانه‌ چندان موفق نيستند؟

مديران شرکت‌هاي بزرگ صنعتي کشورمان در حوزه‌هاي مختلف، از صنايع دريايي گرفته تا خودرو، هوافضا، نفت، گاز و پتروشيمي و ... هر از گاهي از عدم ارتباط اثربخش دانشگاه‌ها با شرکت‌هاي صنعتي گلايه مي‌کنند. از نگاه آن‌ها، دانشگاه‌ها هنوز بعد از سال‌ها تلاش براي ارتباط با صنعت، کمتر توانسته‌اند پژوهش‌هاي دانشگاهي و پايان‌نامه‌هاي کارشناسي ارشد و دکتري را به سمت نيازهاي صنعت معطوف کنند. از نگاه مديران شرکت‌های بزرگ، فعاليت پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌بنيان نيز با واقعيت‌های بازار ايران همخوانی ندارد و به همين دليل همکاری با آنها دستاورد درخوری نخواهد داشت.

اهالي دانشگاه، از مديران آن‌ها گرفته تا اساتيد و دانشجويان تحصيلات تکميلي نيز، گاه و بيگاه در مصاحبه‌هاي خود از کم‌لطفی شرکت‌هاي صنعتي به پژوهش‌هاي دانشگاهي مي‌نالند و برخي از آن‌ها را به خريد‌هاي غيرضروري محصولات يا فرايندهاي توليد از خارج کشور متهم مي‌کنند. از نگاه آن‌ها، مديران صنعت هنوز به ظرفيت‌هاي پژوهشي دانشگاه‌ها پي نبرده‌اند يا به آن باور ندارند. وضعيت پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌بنيان و فناور نوپا نيز چندان بهتر نيست. کمتر پژوهشگاه يا شرکت دانش‌بنياني را مي‌توان يافت که از وضعيت ارتباط خود با شرکت‌هاي بزرگ صنعتي به عنوان نماد صنعت داخلي رضايت کامل داشته باشد. آنها معتقدند که شرکت‌هاي بزرگ صنعتي آن‌ها را به بازي نمي‌گيرند.

گويي زبان مشترکي ميان دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، شرکت‌هاي کوچک دانش‌بنيان از يک سو، و شرکت‌هاي بزرگ صنعتي از سوي ديگر وجود ندارد. اگر کمي انصاف به خرج بدهيم، به‌خصوص اين روزها که تحريم‌ها مزيد بر علت شده است، همه بازيگران با تمام تلاش خود براي توسعه نوآوري فناورانه مي‌کوشند، اما در غياب يک زبان مشترک، همکاري سودمندی ميان آن‌ها شکل نمي‌گيرد. اما اشکال کار کجاست و چاره آن چيست؟

بخشي از اين چالش در نگاه شرکت‌هاي بزرگ صنعتي به نوآوري ريشه دارد. از نگاه برخي مديران شرکت‌هاي صنعتي، و به‌ويژه مديراني که متولي توسعه محصولات جديد هستند، تنها کسي يا گروهي شايسته همکاري است که محصول آماده توليد يا حتا خط توليد را در اختيارشان قرار دهد. کسي که صاحب مقالات متعدد، گواهی ثبت اختراع يا حتا طراحي مفهومي يک محصول جديد است، عموماً شايسته همکاري نيست، چون تلاش زيادي لازم است تا آورده او به خط توليد برسد و در حين تلاش براي تجاري‌سازي اين محصولات، ممکن است ده‌ها فرصت ديگر از دست برود.
اين نگاهي است که نوآوري را همچون مسابقه "دو 100 متر" مي‌بيند: يک بازي به شدت رقابتي، که هر دونده، بايد از ابتدا تا پايان آن را خودش به طور مستقل يک‌نفس بدود. طبيعي است که با اين نگاه، دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌بنيان از قلمرو همکاران يا همياران شرکت‌هاي بزرگ صنعتي خارج مي‌شوند. چون به راستي ماموريت دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و حتا بسياري از شرکت‌هاي دانش‌بنيان، راه‌اندازي خط توليد محصولات در مقياس انبوه نيست.

اين نگاه، نتيجه‌اي جز "تنهايي" و سرگرداني شرکت‌هاي بزرگ صنعتي در وادي نوآوري ندارد. با اين نگاه، آن‌ها اولاً بايد اين مسير پر پيچ و خم را به تنهايي و صرفاً با اتکا به توانمندي‌هاي داخلي خود طي کنند، ثانياً همواره ديگران را به عدم ارتباط اثربخش با خودشان متهم مي‌کنند. پس جاي تعجب نيست اگر فرايند نوآوري در اين شرکت‌ها، به واسطه‌ي محدودشدن به ظرفيت محدود تحقيقاتي داخلي‌شان، قطره‌چکاني ‌شود. حتماً به خاطر داريد که سال‌های سال طول کشيد تا جهت چرخش برف‌پاک‌کن پيکان از مدل انگليسی به شکل معمول آن در ايران تغيير يابد. ما اين را "نوآوري قطره‌چکاني" مي‌ناميم.

اما واقعيت اين است که نوآوري در مقياس بزرگ و معني‌دار، يک فرايند جمعي/مشارکتي است و فرايند نوآوري فناورانه، آن‌گونه که بتواند شرکت‌هاي بزرگ صنعتي را با رقباي خارجي‌شان قابل مقايسه کند، مستلزم نقش‌آفريني بازيگران متعددي است. دانشگاه‌ها بيشتر متولي پژوهش (از نوع بنيادي يا کاربردي)، و پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌‌بنيان بيشتر متولي پژوهش توسعه‌اي هستند. شرکت‌هاي بزرگ صنعتي، به عنوان آخرين حلقه از اين زنجيره‌ي بزرگ، بايد اولاً جايگاه خود و ديگر بازيگران فرايند نوآوري را به درستي بشناسند، و ثانياً، تلاش کنند از ديگر بازيگران در جاي خود به درستي بهره بگيرند. در اين نگاه، نوآوري شبيه "دو امدادي" است که بار دويدن، تنها بر سر يک دونده خراب نمي‌شود. اينجا موفقيت مستلزم دويدن همه بازيگران است، نه صرفاً آخرين بازيگر حلقه!

در نگاه "دو امدادي"، شرکت‌هاي بزرگ صنعتي، تمام دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌بنيان حوزه خود را، شريک، يار و همکار بالقوه خود مي‌بينند و ديگر لازم نيست صرفاً به ظرفيت واحدهاي تحقيق و توسعه خود چشم بدوزند. با اين نگاه، شرکت‌هاي بزرگ صنعتي در دستاورد دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و شرکت‌هاي دانش‌بنيان شريک مي‌شوند و فرايندهاي قطره‌چکاني نوآوري را به چشمه‌هاي خروشاني تبديل مي‌کنند که راه آن‌ها را براي فتح بازارهاي جهاني هموارتر مي‌کند.





نظر کاربران


نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.