تجربه يک شبکه نوآوری در ايران
۱۳۹۳/۴/۶
می‌توان گفت که رويکرد غالب به پژوهش و نوآوری در ايران همچنان همان رويکرد بسته است. سازمان‌های فعال در فضای پژوهش بيشتر دولتی هستند و تلاش می‌کنند از الف تا ی توسعه يک فناوری را در درون خودشان و با اتکا به منابع انسانی و تجهيزاتی خودشان پيش ببرند. ناگفته پيداست که اين رويکرد شانس زيادی برای موفقيت ندارد. حتی نوآورترين شرکت‌های جهانی هم ديگر با اين رويکرد نمی‌توانند عملکرد مناسبی در بازار داشته باشند و همگی رويکر باز به نوآوری را در پيش گرفته‌اند.
 
اما در برخی صنايع احتمال شکست رويکرد بسته به نوآوری بسيار بيشتر است. برای نمونه، فناوری‌های فرآيندی در صنعت نفت بسيار سرمايه‌بر هستند و ريسک نهفته در به کارگيری فناوری‌های جديد و امتحان‌پس‌نداده، بسيار زيادتر است. در چنين صنايعی، بسيار بعيد است که يک شرکت، يک دانشگاه يا يک پژوهشگاه بتواند يک فناوری را از ابتدا تا انتها به تنهايي توسعه داده و آن فناوری را مبنای ساخت يک واحد توليدی قرار دهد. طيف گسترده علوم و تخصص‌های لازم برای توسعه فناوری در اين صنعت و هزينه‌های سنگين توسعه و تست فناوری‌های جديد تا به اندازه‌ای است که شرکت‌های غول نفتی هم چاره‌ای جز همکاری با ديگر شرکت‌ها و دانشگاه‌ها و توسعه فناوری در دل شبکه‌های نوآوری ندارند.
 
اما تا چند سال پيش در صنعت نفت ايران، بی توجه به اين نکته نسبتاً بديهی، پروژه‌های پژوهشی دولتی با هدف توسعه کامل يک فناوری از الف تا ی به يک دانشگاه يا يک پژوهشگاه سپرده می‌شد. سال‌ها گذشت و صدها پروژه تعريف شد و ناکام ماند تا مديران مربوطه به تجربه دريافتند که اين مدل بسته نوآوری جواب نمی‌دهد. با اين وجود کسی به دنبال آزمودن مدلی متفاوت و استفاده از ظرفيت شبکه‌ها و شبکه‌سازی برای توسعه فناوری در اين صنعت نبود. روی آوردن به شبکه، نيازمند تغيير قوانين و رويه‌های کاری، گزارش‌دهی، نظارتی، قراردادی و ... بود. اين کار نيازمند يادگيری مهارت‌های جديد و به بازی گرفتن بازيگرانی جديد در حوزه پژوهش و فناوری بود. اما هيچ مديری حاضر به پيگيری جدی تغيير و پذيرش ريسک مربوطه نبود. بنابراين در بر همان پاشنه می‌چرخيد و همان چرخه معيوب عيناً تکرار می‌شد. توصيه‌ها و مشاوره‌های امثال ما هم راه به جايي نمی‌برد.
 
تا اينکه مديريت پژوهش و فناوری شرکت ملی گاز (يکی از چهار شرکت اصلی زيرمجموعه وزارت نفت) تغيير کرد. مدير جديد (آقای دکتر پاکسرشت) که به ناکارآمدی مدل سنتی پژوهش کاملاً آگاه بود تلاش کرد تا مدل شبکه‌ای نوآوری را دست‌کم در يک حوزه فناوری امتحان کند. اما موانع سر راه فراوان و گذر از آنها دشوار بود. بارها شاهد بودم که تنها به خاطر اين که اين مدل کاری سابقه‌ای نداشت، کسی زير بار امضا کردن قراردادهای ساده مربوطه نمی‌رفت. بازيگرانی که پيش از اين انجام الف تا ی پروژه را خودشان متقبل می‌شدند (و البته دست‌آخر نتايج مطلوب را هم به کارفرما ارائه نمی‌کردند) زير بار همکاری با ديگر بازيگران نمی‌رفتند. خلاصه چالش‌ها و موانع کار بسيار جدی بود. اگر جديت و دلسوزی مديرانی چون دکتر پاکسرشت و مهندس صدرايي (معاون وقت فناوری پژوهشگاه صنعت نفت) نبود، مدل شبکه‌ای در پژوهش و نوآوری حتی برای همان يک حوزه فناوری هم آزموده نمی‌شد. 
 
اما کار با وجود دشواری‌ها پيش ‌رفت. بايد بازيگران نقش‌های جديد خود را می‌پذيرفتند و فرآيندهای کاری يک به يک از ابتدا تعريف می‌شد. اين فرآيند آکنده بود از فرصت‌های يادگيری. اگر چه اهداف از قبل ترسيم شده برای اين شبکه محقق نشد، اما همين آزمون محدود به مديران پژوهش در نفت جسارت داد که خواهان شبکه‌سازی در ديگر حوزه‌های فناوری در اين صنعت بزرگ شوند (البته در مجالی ديگر در مورد سرانجام اين تلاش برايتان خواهم نوشت).
 
به تازگی مقاله‌ای ارزشمند به قلم دو نفر از صاحب‌نظران مديريت نوآوری در ايران (آقايان دکتر هادی نيلفروشان و دکتر محمد رضا آراستی) در فصلنامه سياست علم و فناوری منتشر شده است (لينک دانلود مقاله). در اين مقاله دلايل محقق نشدن اهداف اين شبکه به خوبی تحليل شده است. خواندن اين مقاله را به چند دليل توصيه می‌کنم و آن را بسيار آموزنده و مفيد می‌دانم:
 
1-  تاکنون کم‌تر پژوهشی در مورد شبکه‌های نوآوری و به ويژه شبکه‌های مهندسی شده (که شرکت‌ها برای خلق و تجاری‌سازی فناوری خاصی تشکيل می‌دهند) در محيط کسب‌وکار ايران نوشته شده است. البته شايد دليل اصلی آن کمياب بودن موارد قابل مطالعه (به ويژه در بخش غيردفاعی) باشد. بنابراين اين پژوهش از اولين موارد تحليلی در اين حوزه است. 
 
2-  معمولاً پژوهش ‌و تحليل‌های موردکاوی در ايران بر موارد موفق متمرکز هستند و دلايل ناکامی در تجارب پيشين کمتر مورد بررسی قرار می‌گيرند. زمانی که شکست‌های خود را ناديده می‌گيريم و از آن درسی نمی‌آموزيم، ناگزير اشتباهات را تکرار می‌کنيم. البته مهم‌ترين دليل نپرداختن به تجارب ناموفق، اکراه مديران از انتشار هرگونه اطلاعات منفی از مجموعه تحت مديريت‌شان است مبادا که اين اشتباهات به نام مديريت آنها نوشته شود. اما در حوزه مديريت نوآوری (همچون بسياری از حوزه‌های ديگر) همواره ضريبی از خطا در انجام پروژه‌ها وجود دارد که ممکن است در نهايت به شکست آنها بيانجامد. به ويژه در زمينه نوآوری شبکه‌ای که تازگی دارد و دانش و تجربه بومی در آن اندک است. لذا بايد شجاعت و درايت مدير پژوهش و فناوری شرکت ملی گاز را ستود که نوآوری شبکه‌ای را آزمود و اجازه داد اين تجربه تحليل شود تا از دانش حاصله برای بالا بردن شانس موفقيت تلاش‌های آتی کمک گرفته شود.
 
3-  تحليل‌های اين پژوهشگران از دلايل شکست شبکه‌ مطالعه‌شده، عميق و دقيق است و می‌تواند راهگشای شکل‌دهی و مديريت بهتر شبکه‌های نوآوری توسط ديگر سازمان‌ها و شرکت‌ها در ايران باشد (اين تحليل‌ها از نيمه صفحه 11 به بعد مقاله آمده است).
 
4-  قلم به کار رفته در نگارش اين مقاله بسيار روان است که اين مقاله فنی را بسيار خواندنی و جذاب کرده است. 
 
من که اين فرصت را داشتم که از ابتدا در جريان روند شکل‌گيری و پيشرفت اين شبکه باشم، لازم می‌دانم که به يک مانع مهم ديگر بر سر راه موفقيت اين شبکه و تلاش‌های مشابه در بخش‌های ديگر دولتی اشاره کنم. اين مانع، نسبت بخش دولتی با اين شبکه‌هاست. همگی می‌دانيم که دولت و بودجه دولتی نقش بسيار پررنگی در فضای پژوهش و فناوری ايران بازی کرده و می‌کند. در گذشته که کار پژوهش در قالب يک قرارداد به يک مجری واگذار می‌شد، يک بند تکراری در قرارداد مربوطه بود که هرگونه حق و حقوق مادی منتج از آن پژوهش مورد نظر را از آن کارفرما می‌دانست. از آنجا که قرار نبود نتيجه کار تجاری شود، مجری هم مخالفتی نمی‌کرد تا زودتر به حق‌الزحمه پژوهشی خود برسد.
 
اما اگر قرار باشد توسعه فناوری در يک شبکه با مشارکت شرکت های خصوصی و آن هم با هدف نهايي تجاری‌سازی انجام شود، نسبت کارفرمای دولتی با اين شبکه چيست و چه بايد باشد؟
 
متاسفانه بيشتر کارفرمايان دولتی در حوزه پژوهش و نوآوری به دنبال تعميم همان الگوی روابط سنتی به ساختار شبکه‌ای هستند. يعنی تمام حق و حقوق مادی حاصل از فناوری مورد نظر بايد به کارفرمای دولتی تعلق بگيرد. گويي همه اعضای شبکه بايد برای کارفرمای دولتی کار کنند. اما اين نوع نگاه و رابطه مالکيتی، کل کار شبکه را مختل می‌کند. چرا شرکت‌های خصوصی بايد برای تجاری‌سازی اختراعی تلاش کنند که سهمی در مالکيت آن ندارند؟ مگر آن کارفرمای دولتی (فارغ از بندهای حقوقی قرارداد) می‌تواند در عمل بر جزييات فناوری حاصله آگاه شود؟ مگر کارفرمای دولتی توان و تخصص تجاری‌سازی فناوری را دارد؟ و ...
 
اينجا بايد دوباره به همان نوع نگاه دولتی به شبکه‌های نوآوری برگردم. دولت بايد نسبت خود را با اين شبکه‌ها مشخص کند و دو گزينه اصلی هم بيشتر مطرح نيست:
 
1.  دولت بايد شبکه‌های نوآوری را در حوزه‌های فناوری اولويت‌دار راه بياندازد. اما آنها را به خودش وابسته نکند. بايد کاری کند که اين شبکه‌ها پس از مدتی بتوانند روی پای خود بايستند و زنده و بالنده بمانند. يعنی دولت دست دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و شرکت‌های کوچک و بزرگ را در راستای توسعه و تجاری‌سازی يک فناوری خاص در دست هم می‌گذارد. اما اين شبکه بايد به تدريج مياندار خودش را پيدا کند و روی پای خودش بايستد و خودش سراغ فناوری‌های بعدی برود. اين گونه است که می‌توان صدها يا حتی هزاران شبکه مولد فناوری در کشور ايجاد کرد که صنعت کشور از جريان پيوسته نوآوری‌های آنها بهره بگيرد. با استقلال هر شبکه، دولت می‌تواند منابع محدود خود را به سوی فناوری‌های ديگر سوق دهد.
 
2.  در گزينه دوم، دولت می‌خواهد مالک و صاحب اختيار کل شبکه و خروجی‌های آن باقی بماند. همه تصميمات ريز و درشت شبکه توسط يا با هماهنگی مديران دولتی کارفرما اخذ شوند. در اين حالت هيچ عضو ديگری از شبکه انگيزه واقعی برای توسعه بهترين فناوری و رساندن آن به بازار نخواهد داشت. مديران دولتی هم که توان و تخصص تجاری‌سازی فناوری‌ها در بازار را ندارند. دست‌آخر، کلی مستندات به نام فناوری به کارفرما منتقل می‌شود و بلافاصله پس از قطع يا تمام شدن بودجه اختصاص يافته، آن شبکه ظاهری از هم می‌پاشد.
 
در ظاهر انتخاب ميان دو گزينه بالا نبايد دشوار باشد، اما متاسفانه رويکرد بسياری از سازمان‌های دولتی ايران در حوزه پژوهش و فناوری به شبکه و نوآوری شبکه‌ای، مطابق الگوی دوم است. به همين جهت اگر اين نوع نگاه تغيير نکند، در سال‌های آتی منابع بسياری صرف ساختن انواع شبکه‌های نوآوری ظاهری و توخالی خواهد شد و دست‌آخر جريان مولدی در اين حوزه شکل نخواهد گرفت. 




نظر کاربران

با سلام
مثل سایر مطالب بسیار خوب بود و تذکر بجایی داده اید.
با تشکر
نوشته شده توسط محسن یادبروقی در تاریخ ۱۳۹۳/۴/۶
0
0

با تشکر مطالب بسیار خوب بود.
فقط نباید از سمت دیگر بام افتاد
نوشته شده توسط امیر حسین در تاریخ ۱۳۹۳/۴/۸
0
0

جناب آقای باقری
با سلام
حدود یک سال و شاید اندکی کم و بیش است که بیش از آنکه به فعالیت علمی جدی مشغول باشم بیشتر سرم را به کار این و آن گرم کرده ام. به بیان بهتر تمام تلاش خودم را بر این معطوف کردم تا بدانم کنشگران این حوزه دانشی بیشتر در طول این سال ها چه کرده اند و سهمشان در توسعه این دانش چه قدر بوده است. بهتر بگویم نه تنها همه افراد این حوزه را به خوبی رصد کرده ام که بهتر از آن کارهای نامرتبط ایشان را نیز در پایگاه داده شخصی ام که به جرات یکی از بهترین پیگاه های داده ای در حوزه دانشی مدیریت فناوری و سیاست گذاری است نیز گرد آورده ام. حتی در مرحله ای جدی تر تعداد مشاهدات و دانلود مقالات فصلنامه سیاست علم و فناوری را نیز از ابتدا تا کنون مورد سنجش قرار داده و به صورت روزانه داده ها را دانلود کرده و نمودار های تغیراتی و یا تمپو دیاگرام های مرتبط را ترسیم کرده ام.
این نکات را ذکر کردم برای نتیجه عجیب و شگفت آوری که شاید برای خوانندگان محتوای شما نیز جالب باشد؛ ضریب نفوذ کامران باقری.
عدد مورد نظر اگر معادل با تعداد مشاهدات مقاله جناب نیلفروشان و دکتر آراستی باشد ضریب نفوذ جنابعالی در این حوزه معادل با 0.3 است.
از تاریخی که شما پست فوق را آپدیت کرده اید تعداد مشاهدات مقاله فوق الذکر حدودا 3.26 برابر در 4 روز شده است که در مدت 30 روز انتشار آن تنها 48 بازدید داشته است و در مدت 14 روز بعدی 23 دریافت. این عدد امروز در لحظه ای که این نظر را ارسال می کنم تعداد 174 دریافت است. فارغ از محتوای مقاله این دوستان دانشمند چند نکته عجیب وجود دارد که شاید گفتنشان جالب باشد:
بی شک بخش بزرگی از این مشاهدات توسط دانشجویانی صورت گرفته که مخاطب نگاشته های شما هستند(فارغ از خوانده شدن مقاله یا خیر) که این مخاطب شدن و مخاطب قرار گرفتن بیش از بستگی به کنش های پژوهشی شما وابسته به ترجمه های موفق شماست که مخاطب را نا ممکن ساخته است. به بیان بهتر می توان نتیجه گرفت فعالیت های ترویجی عمدتا در نگاه داشت اجتماعات علمی در شکل بدوی خود موثر ترند. گرچه در شکل تکامل یافته ایجاد پارادایم های علمی تعاملات اصیل و پژوهش های بنیادین هستند که زیر بنای علم را شکل داده و فعالیت های مروجانه نظیر ترجمه و ... صرفا روبنا را شکل می دهند. اما نکته جالب تنها در این موضوع نهفته است که اجتماع فعلی ما از منظر پژوهش قابل بررسی نیست و کنش های آن به پارامترهای پیچیده تری بستگی دارد. نمی دانم در سایر حوزه های دانشی هم آیا اینگونه هست یا نه اما عمیقا معتقدم شکل دهی به این اجتماع هم از منظر جامعه شناختی و تحلیل رفتارهای اجتماعی فعالان آن و هم از منظر راهبردی و در سطحی کلان تر از منظر سیاست گذاری کنش الزامی و اساسی افراد نخستین این حوزه است. این جامعه پیش و بیش از شکل گرفتن و تولید محتوای اصیل علمی و سر آوردن در جهان نیازمند رهبر است، نیازمند پیشرو یا پیشروانی است که در هدایت نظام مند فعالیت های علمی خود آگاهانند و به دور از باند بازی و رابطه سالاری رواج یافته که حاصل گند زدگی گردهمایی علمی و نه اجتماع علمی(با نام علم- نمونه آن را می توان در ده ها بورسیه غیر قانونی و دانشجویان دکتری که به زحمت یک مقاله پژوهشی دست چندمی دارند و اساتیدی و خبرگانی که تنها کنش آنها انجام پروژه های مرتبط و غیر مرتبط است دید) فکر می کنند، تلاش میکنند و اصالت دار بر یک موضوع متمرکز شده و به دور از احساس مالکیت (مالکیت خصوصی در علم، خنده ای که نخستین بار مارکس بر تنه ی علم کرد و پس از آن خیلی های دیگر نیزاین نوع مالکیت را به بوته ی نقد کشاندند) تنها پیشروی و آگاهی بخشی را در سر دارند.
درست نمی دانم این دست فعالیت ها به کجا می کشد و حاصلش چیست اما اگر از من که روزگاری است تمام وقت خودم را یکسر بر تحلیل کنش های علمی گذاشته ام بپرسید سرانجامش را به کوته راهی می بینم که علم در آنجا هرگز خانه نکرده است.
گرچه تاریخ علم نشان داده است تنها عده ی اندکی هستند که ستارگان کهکشان حوزه خودشان هستند و دیگران در بهترین حالت تنها قمرهائی که به دور آنها می چرخند اما به جد معتقدم توسعه علمی ما بسته به باند و رابطه و مالکیت خصوصی در پروژه و نتایج ان و این نیست و ما بیش از هر پیز رهبر می خواهیم. آن هم نه رهبری خود خود برآورده و زاده ی قدرت و کسوت که رهبر که از متن اجتماعمان بیرون اید. رهبری که قدرتش از تخصصش مشروعیت پیدا کرده ونه از جایگاه اختیاری و قدرتیش. ترویج هم اصالت دارد و به تعبیر وولگار جامعه شناس بزرگ علم ساخت دهنده روبنای اجتماع علمی است.
شما نمونه کوچکی از تلاشی هستید که این جامعه- نه با رابطه و وصل شدن به منشا قدرت که همیشه کثیف است- متولد نموده و کنش هایتان از این منظر غیر علمی(تعداد مشاهدات مقاله فوق الذکر) دیده می شود و مورد احترام است. معتقدم ما بیش از نیاز به پیشرفت آلوده به فشار قدرتمندان نیازمند تولد کسانی هستیم که از درون می آیند، رشد می کنند و تعالی می بخشند. بی شک شما هم با من هم پیمان هستید که توسعه اجتماعی فعالیتی است درونزا و از درون به بیرون، از پائین به بالا و جمع شدن عده ای برای راهبری آن هم متوسل به قدرت کاری از پیش نمی برد.
ما بیش از بیش رهبر می خواهیم!
نوشته شده توسط سعید روشنی در تاریخ ۱۳۹۳/۴/۸
2
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.