وقتی اقتصاد دانش‌بنيان يک دل‌نگرانی ملی نيست!
۱۳۹۳/۴/۱۵
اين نوشته در تاريخ 12 تيرماه 1393 در روزنامه شرق منتشر شد (لينک) که در ادامه تقديم می‌شود:
-----
 
سال‌هاست که مناسبات سنتی اقتصادی به شدت متحول شده‌اند. آنچه اقتصاد دانش‌بنيان ناميده می‌شود به وجه بارز اقتصادهای توسعه يافته تبديل شده است. اگر چه تعاريف گوناگونی از اقتصاد دانش‌بنيان ارائه شده و می‌شود، اما ويژگی مورد توافق همه آنها محوريت خلق و ثروت‌آفرينی از دانش است. امروزه کسب‌وکار ثروتمندترين افراد و باارزش‌ترين شرکت‌ها در سطح جهانی، نه تجارت نفت که تجارت مبتنی بر خلق و تجاری‌سازی دانش و فناوری است.

بسياری از کشورهای جهان بی‌توجه يا بی‌خبر از اين تحول شگرف، همچنان به دنبال رويکرهای سنتی به توسعه اقتصادی هستند. آنها هنوز درنيافته‌اند که به تدريج، سهم بيشتری از ارزش‌افزوده فعاليت‌های اقتصادی در تمامی صنايع (چه صنايعی قديمی همچون کشاورزی يا صنايعی پيشرفه همچون فناوری اطلاعات و ارتباطات) نصيب صاحبان دانش و فناوری می‌شود و به همان نسبت از سهم نسبی آنها کاسته می‌شود. به بيان ديگر، روند تحولات به گونه‌ای است که معدود کشورهای ثروت‌آفرين از دانش و فناوری دارا و داراتر می‌شوند و مابقی کشورها به آرامی فقير و فقيرتر می‌شوند. برای نمونه به صنعت نفت و گاز نگاه کنيد. امروزه سهم شرکت‌های صاحب دانش و فناوری در اين صنعت از درآمدهای حاصله بسيار بيشتر از کشورهای دارای منابع نفت و گاز است و اين تفاوت هر روز هم در حال افزايش است.

من معتقدم که ما در ايران هنوز به عمق اين تحول بزرگ پی نبرده‌ايم. اگر چه برخی سازمان‌ها و نهادهای دولتی از اقتصاد دانش‌بنيان سخن می‌گويند و دلسوزانه می‌کوشند تا مقدمات آن را در کشور فراهم آورند، اما برآيند درک و تلاش جمعی ما ايرانيان در راستای همان اقتصاد نفتی است. حتی در همان صنعت نفت هم به دنبال وجه دانشی آن نيستيم و همه نگاه‌ها به تعداد بشکه‌های نفت فروخته‌شده و جمع دلارهای به دست‌آمده از اين راه دوخته شده است. هنوز نرخ عوارض گمرکی بسيار مهم‌تر از فضای مناسب برای کارآفرينی است، چرا که همان دلارهای نفتی را بايد به انواع کالاهای مصرفی تبديل و به کشور وارد کرد. کسی نگران جای خالی صندوق‌های خطرپذير خصوصی برای تامين مالی شرکت‌های نوپای دانش‌بنيان نيست. اما کوتاهی در اعطای وام ازدواج می‌تواند عنوان نخست رسانه‌ها باشد. تحريم علمی و فناوری کشور کسی را نگران نمی‌کند و ....

اما تا زمانی که نگاه ما ايرانيان به اقتصاد و فعاليت‌های اقتصادی تغيير نکند، در بر همين پاشنه خواهد گشت و متاسفانه ما هم در ميان کشورهايي باقی خواهيم ماند که روز به روز طعم فقر را بيشتر احساس خواهند کرد. اجازه دهيد نتيجه نبود حساسيت و اجماع ملی بر لزوم حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنيان را با ذکر يک نمونه نشان دهم.

در اقتصادی که ثروت‌آفرينی در آن بر پايه دانش و فناوری است، موضوع اعمال مالکيت بر دانش خلق شده بسيار کليدی می‌شود. زيرا اگر خالق دانش از مالکيت خود بر آن اطمينان نيابد، دانش خود را مخفی خواهد کرد و آن را با کسی در ميان نخواهد گذاشت. ماهيت دانش به گونه‌ای است که هر کس از آن مطلع شود در مالکيت آن سهيم است مگر آنکه اين مالکيت پيش از آن در يک مرجع رسمی و قانونی محرز شده باشد. به همين جهت در کشورهای پيشرفته، نظام ملی ثبت اختراع از ارکان اقتصاد دانش‌بنيان است. اين نظام، درخواست‌های ثبت اختراع را به دقت بررسی می‌کند و اگر درخواستی واجد شرايط ثبت بود، انحصار بهره‌برداری تجاری از آن اختراع را تا سقف بيست سال به مالک آن اعطا می‌کند.

مالک اختراع (که ممکن است خود مخترع يا يک شرکت کوچک يا بزرگ باشد)، می‌تواند به پشتوانه همين حق انحصاری، با ديگر شرکت‌ها برای توسعه و تجاری‌سازی آن وارد مذاکره شود. در صورت توافق، وی امتياز بهره‌برداری از اختراع را به شرکتی واگذار می‌کند که امکان توليد و فروش محصولات مبتنی بر آن اختراع را داشته باشد. درآمد حاصله از اين راه هم می‌تواند صرف سرمايه‌گذاری در پژوهش و اختراعات بعدی شود. اينگونه است که چرخه مولدی به جريان می‌افتد و همه اجزای درگير در آن بهره‌مند می‌شوند. همين اختراعات تجاری‌شده وقتی تعدادشان زیاد می‌شود، جريانی زاينده‌ای به راه می‌افتد که می‌تواند کشوری همچون آلمان (با جمعيتی تقريباً برابر ايران) را به بزرگ‌ترين صادرکننده جهان تبديل کند و صد البته که بخش بزرگی از اين صادرات از جنس محصولات مبتنی بر دانش و فناوری است.

اما در ايران، نظام ثبت اختراع عملکرد ضعيفی داشته و دارد. اگر با مديران معدود شرکت‌های موفق دانش‌بنيان ايرانی که محصولات اختراعی خود را با به بازار داخلی و حتی خارجی عرضه کرده‌‌اند به صحبت بنشينيد به شما خواهند گفت که نظام ثبت اختراع ايران بسيار ناکارآمد است و نمی‌تواند از حقوق اختراعات آنها حفاظت کافی به عمل آورد. همين باور باعث شده که آنها دانش و فناوری خود را با کسی در ميان نگذارند و خودشان مستقلاً و به تنهايي به دنبال توليد و فروش محصولات مبتنی بر آنها بروند. ناگفته پيداست که بسياری از شرکت‌های کوچک دانش‌بنيان که توان مالی، تخصصی و مديريتی يا مواردی همچون نام و نشان تجاری شناخته شده يا شبکه توزيع مناسبی ندارند، در اين راه شکست می‌خورند.

اما با وجود اين که ضعف نظام ثبت اختراع به مانعی بزرگ بر سر راه اقتصاد دانش‌بنيان در کشور تبديل شده است، هنوز اراده‌ای جدی برای اصلاح عملکرد اين نظام شکل نگرفته است. هر چند وقت یک بار همان افراد و نهادهای دلسوز (که در ابتدا به آنها اشاره کردم)، طرحی را برای اصلاح عملکرد نظام ثبت اختراع به مجلس شورای اسلامی می‌برند، اما هر بار به بهانه‌‌ای اين طرح از دستور خارج می‌شود. اين امر با اعتراض جدی کسی هم رو به رو نمی‌شود و حتی بازتاب مناسبی هم در رسانه‌ها نمی‌يابد. يعنی ضعف يکی از پايه‌های مهم اقتصاد دانش‌بنيان، دل‌نگرانی مهم و اولويت‌داری در سطح ملی نيست. اين نمونه‌ی آشکاری است از عدم وجود اراده ملی برای فراهم کردن الزامات و مقدمات اقتصاد دانش‌بنيان.

ای کاش برون‌رفت از چرخه ميرای اقتصاد نفتی به دل‌نگرانی ملی ما ايرانيان تبديل شود. ای‌ کاش حرکت به سوی اقتصاد دانش‌بنيان و فراهم آوردن الزامات آن، امری لوکس و تزيينی نباشد و عزمی ملی برای آن شکل بگيرد. ای کاش!




نظر کاربران

با سلام
به نظر بنده اکثر ایرانی ها از زمان صفویه تاکنون به بازرگانی و تجارت برای رسیدن به وضعیت اقتصادی مطلوب اعتقاد ویژه ای دارند، این نوع تفکر هم در میان دولت مردان ایران و هم در میان مردم بسیار مشهود است و نه تنها اقتصاد دانش بنیان بلکه دیگر بخش های اقتصاد نیز همیشه تحت تأثیر این نوع تفکر است، به طور مثال در حوزه پتروشیمی وقتی حرف از انتقال تکنولوژی به داخل و ایجاد یک پالایشگاه هم می شود، تحلیل ها فقط قیمت محصول در مقابل قیمت خرید تکنولوژی را مد نظر قرار می دهند و هیچکس ارزش تکنولوژی وارد شده را که می تواند عامل بسیاری از نوآوری ها و فناوری های داخلی شود را نمی داند.
برای تحقق اقتصاد دانش بنیان اعتقاد به آن مهمترین مسأله است، حتی مسئولینی را دیده ام که دلسوزانه در این حوزه کار می کنند ولی اعتقادی به سود آور بودن آن ندارند.
نوشته شده توسط مهدی لعلی در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۸
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.