جدیت دور شدن از اقتصاد نفتی را داريم؟
۱۳۹۳/۸/۱۹
در سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 آمده که ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه. سپس تصريح شده که ايران بايد برخورداراز دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فن آوری و متکی بر سهم برتر منابع انسانی باشد. اين عبارات، همگی کليدواژه‌های اقتصاد دانش‌بنيان است که در سال‌های اخير مورد تاکيد تمامی بزرگان و صاحب‌نظران در سطح ملی بوده است. 
 
اقتصاد دانش بنيان به بيان ساده يعنی خلق محصولات و خدمات دانشی جديد و ثروت‌آفرينی به پشتوانه اين محصولات و خدمات در بازارهای داخلی و خارجی. اين مفهوم، در تضاد کامل با مبانی اقتصاد تک‌محصولی نفتی است که در آن، منابع زير زمينی فروخته می‌شوند تا محصولات و خدماتِ خلق شده توسط ديگران، خريداری و مصرف شوند. به عبارت ديگر، فاصله اقتصاد خام فروشیِ نفتی تا اقتصاد دانش‌بنيان، يک فاصله بزرگ مفهومی است. در يکی، فکر کردن و نوآوری به ديگران واگذار شده و ما وابسته و مصرف‌کننده‌ايم، در ديگری ما بايد فکر کنیم و خلاق باشيم. در يکی، رفتارمان همچون بچه‌پولدارهايی است که با علم به پايان‌پذيری ثروت به ارث رسيده، باز هم بی‌مهابا خريد و ريخت و پاش می‌کنند. در ديگری مزد زحمت و تفکر خودمان را می‌گيريم و خودمان ثروت‌آفرينی ماندگار می‌کنيم.
 
به نظر می‌رسد که هنوز بسياری از مديران و دست‌اندرکاران صنعت کشور به الزامات اين تحول بنيادی پی نبرده‌اند و هنوز به دنبال بهبود شاخص‌ها در چارچوب مدل‌های ذهنی اقتصاد نفتی هستند. اين مديران به اقتصاد دانش‌بنيان و اهميت آن اشاره می‌کنند اما در زمان تصميم‌گيری و عمل، در امتداد همان مدل‌های ذهنی اقتصاد نفتی حرکت می‌کنند. البته اين اينرسی و مقاومت در برابر تغيير، تا حدود زيادی قابل درک است. کشوری که بيش از صد سال است که به اقتصاد نفتی خو گرفته، به یکباره نمی‌تواند رفتارهای غيرمولد و مصرفی خود را کنار بگذارد. رگه‌های غليظ رفتارهای غير مولد و مصرفی در سطح تک‌تک افراد، فرآيندها، سازمان‌ها و حتی فرهنگ عمومی قابل مشاهده است و زدودن آنها نيازمند تفکر، برنامه‌ريزی و تلاش آگاهانه در طول زمان است. 
 
اجازه دهيد برای روشن شدن موضوع، تنها به يک نمونه از تفاوت‌های بنيادين اقتصاد دانش‌بنيان و اقتصاد مصرفی نفتی اشاره کنم: نيروی انسانی صنعت ايران در افق سال 1404 بايد واجد چه ويژگی‌هايي باشد؟
 
زمانی که در کشوری اقتصاد مصرفی و نفتی حاکم باشد، سيل کالاها و ماشين‌آلات ساخته‌شده بر پايه دانش و فناوری خارجی به آن کشور روانه است. در اين فضا، نيروی انسانی صنعت بايد بتواند با اين تجهيزات و ماشين‌آلات وارداتی کار کند و بهره‌برداری از آنها را به عهده بگيرد. به اين منظور، نيروی کار آن کشور بايد با سواد باشد تا بتواند شيوه کار با آن تجهيزات را به او آموزش داد. هر چه ماشين‌آلات پيچيده‌تر می‌شوند، قاعدتاً برای بهره‌برداری از آنها به سطح سواد بيشتری هم نياز است. تا جايي‌که در برخی حوزه‌های صنعت، برای بهره‌برداری از ماشين‌آلات و مديريت خط توليد به نيروی کار با مدرک کارشناسی يا کارشناسی ارشد نياز است که زبان انگليسی را هم بداند. اما ماهيت کار همان است که بود: بهره‌برداری مقلدانه از تجهيزات ساخته شده با دانش و فناوری ديگران. 
 
در چنين کشوری، نظام آموزشی لازم است که نيروی کار با سواد در سطوح مختلف آموزش دهد. اما این نيروی انسانی، ماهيتاً مقلد است و دست‌آخر در کتاب‌ها و برشورهای خارجی (يا برگردان فارسی آنها) به دنبال راه‌حل مشکلات می‌گردد. در اين فضا، دانش‌آموزان و دانشجويان، کتاب‌ها و جزواتی را می‌خوانند و حفظ می‌کنند و بر پايه همان حفظيات امتحان پس می‌دهند و مدرک می‌گيرند.
 
اما در کشوری که اقتصاد آن دانش‌بنيان است، صنعت به نيروی کار دانشی يا اصطلاحاً دانشگرانی نياز دارد که بر مبانی علمی و فنی محصولات و خدمات پيچيده مسلط باشند، اما بتوانند پا را از آن فراتر نهاده و به ورای مرزهای دانشی موجود گام بگذارند. کار آنها يادگيری فعال نه تنها برای بهره‌برداری، بلکه به منظور آفرينش و نوآوری است. آنها نه تنها بايد جستجوگر و خلاق باشند، بلکه بايد دانش و فناوری جديد را با ارزش اقتصادی گره بزنند و بر پايه آنها کارآفرينی کنند. دانشگران صنعت بايد بتوانند شبکه‌های تخصصی شکل دهند و در قالب تيم‌های چندتخصصی کار کنند. مهم‌ترين دل‌نگرانی نظام آموزشی در اقتصاد دانش‌بنيان، زنده نگاه داشتن خلاقيت و جستجوگری ذاتی انسانی است. در اين کشورها، حتی فضای بازی را به دانشگاه‌ها و شرکت‌ها کشانده‌اند تا در فضای انعطاف‌پذير و شاد بازی، خلاقيت به اوج می‌رسد. در اين کشورها، ارزش انسان‌ها نه به مدرک تحصيلی آنها که به ابتکارات و نوآوری‌های آنهاست. جامعه هم به آفريده‌های نيروی کار نوآور ارج می‌نهد و آنها را دارايي‌های فکری باارزش و قيمتی قلمداد می‌کند. 
 
اکنون که 9 سال از ابلاغ سند چشم‌انداز ملی گذشته است، وضعيت نيروی انسانی صنعت (که برخی آن را از نقاط قوت ايران در مسير حرکت به سوی اقتصاد دانش بنيان می‌دانند) بسيار نگران‌کننده است. به تازگی دکتر مسعود نيلی (مشاور اقتصادی رييس جمهور) عنوان کرده است که سطح تحصيلات 88 درصد از شاغلان در صنعت ايران، ديپلم و زير ديپلم است. مسعود دانشمند (عضو اتاق بازرگاني و صنايع ايران) نيز اظهار داشته كه عمده نيروي كار در بخش‌هاي صنعتي را كارگران تشكيل مي‌دهند كه مهارت‌هاي خود را ضمن خدمت می‌آموزند و اين آموزش‌ها بيشتر به صورت غيررسمي است. وی می‌افزايد، نيروهايي كه از دانشگاه فارغ‌التحصيل مي‌شوند داراي مهارت و تخصص نيستند، اما توقع دستمزد و موقعيت شغلي بالايي دارند.
 
جملات بالا به اين معنا است که بدنه اصلی صنعت کشور هنوز در حد بهره‌برداری از دانش و فناوری وارداتی باقی مانده است. احتمالاً با اين سطح دانشی (ديپلم و زير ديپلم) بخشی از اين صنعت حتی نمی‌تواند بهره‌بردار خوبی از تجهيزات و ماشين‌آلات وارداتی هم باشد. اما اگر اين ترکيب تغيير کند و برای مثال 50 درصد از نيروی کار را دانش‌آموختگان کارشناسی و کارشناسی ارشد تشکيل دهند (که فعلاً هدفی بلندمدت می‌نمايد)، مشکل حل خواهد شد؟ پژوهش‌‌ها و تجارب من در سال‌های اخير نشان‌ داده که حتی در آن شرايط هم تمام مشکل حل نمی‌شود و نيروی انسانی مورد نياز برای اقتصاد دانش‌بنيان همچنان دور از دسترس خواهد بود. 
 
پژوهش‌ها و تجارب من نشان داده که اندک بنگاه‌های دانش‌بنيان ايران در حوزه نيروی انسانی با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. اگر چه کارکنان اين شرکت‌ها دانش‌آموختگان دانشگاهی در سطوح کارشناسی ارشد و دکترا هستند اما عمدتاً انسان‌های جستجوگر و خلاقی نيستند. بيشتر آنها با نوعی روحيه روزمرگی وارد محيط کار می‌شوند و به دنبال بهبود محصولات و خدمات موجود نيستند. شناخت بيشتر آنها از بازار و مهارت‌های کارآفرينی ناچيز است و توان برقراری ارتباطات حرفه‌ای و کار در قالب تيم‌های فرارشته‌ای را ندارند. 
 
اخيراً از مدير عامل يکی از شرکت‌های بسيار موفق دانش‌بنيان ايرانی (که محصولات اختراعی خود در حوزه تجهيزات پزشکی را به بيش از 40 کشور دنيا صادر می‌کند) شنيدم که پس از ورود نيروهای جديد به شرکتش (که همگی دانش‌آموختگان بهترين دانشگاه فنی کشور هستند)، دست‌کم 2 سال طول می‌کشد تا ذهنيت آنها از روزمرگی و تقليد به سوی بهبود و نوآوری تغيير يابد. شايد علت اين است که در نظام آموزشی کشور، هنوز مفهوم اقتصاد نفتی حاکم است و در بر همان پاشنه قبلی می‌گردد، حتی اگر تعداد مدارس چند نوبتی کم شده باشد و بر ظرفيت دوره‌های کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه‌ها افزوده شده باشد! گويي ما هنوز از الزامات حرکت ماهوی از اقتصاد نفتی به اقتصاد دانش‌بنيان خبر نداريم يا فاقد اراده لازم برای تغيير هستيم! فراموش نکنيم که روند تحولات جهانی به سرعت به سويي می‌رود که اقتصادهایِ غير دانشی، راه‌ِ گريزی از فقرِ فزاينده و وابستگی بيشتر نخواهند داشت. 




نظر کاربران

به نام خدا
جناب آقای دکتر باقری
با سلام و احترام و عرض تشکر بابت ارسال ایمیل های چالشی و پر محتوای تان
بنده ضمن تایید فرمایش جنابعالی درباره اصلاح نظام آموزشی و در نظر گرفتن مولفه های کارآفرینی در ریزدرس های دانشگاهی، معتقدم حرکت کردن به سمت اقتصاد غیر نفتی، به معنای اشتغال مدرک داران در صنعت و یا حتی ایجاد شرکت های دانش بنیان نیست!
فارغ التحصیلان دانشگاهی، حتی به مبانی فنّی – کاربردی مسائل هم اشرافی ندارند و بارها دیده شده استخدام آن ها در مراکز صنعتی، به قول خودتان، چند سال نیاز به طی کردن دوران یادگیری دارد. گاهی اوقات یک تکنسین کار کشته که به کرّات بنده در فضای صنعتی کشور مشاهده کرده ام، ماهرانه تر از یک فرد دانشگاهی اقدام به انجام نگهداری و تعمیرات می کند.
آنچه به نظر بنده می تواند زمینه حرکت ما به سمت اقتصاد مستقل از نفت را پدید آورد، تقویت روند یادگیری فناورانه و به خصوص یادگیری از طریق انجام و استفاده و تعاملات (DUI) است. نظر به خبرگی جنابعالی، این حرف برای شما طبیعتا تازگی ندارد، اما وقتی مشاهده می شود حتی یک نظام مستندسازی هم در واحدهای تحقیقاتی صنعتی ما وجود ندارد، نباید انتظار کارهای بزرگ تر را داشته باشیم. آزمایشگاه های صنعتی ما، چقدر بر اساس استانداردهای بین المللی کار می کنند؟ منظورم نه تنها استانداردهای فنّی، بلکه استانداردهای مدیریتی و مباحثی مانند انواع ISO ها است. لذا شاید لازم باشد بیشتر به فکر یک سیاست صنعتی درست باشیم که در آن بده-بستان اطلاعات و دانش، نقش ویژه ای بازی کند. به نظر برخی از متخصصان، متولّی اصلی تحقق اقتصاد دانش بنیان، نهادی مانند وزارت صنعت، معدن و تجارت است که این وزارتخانه هم درگیر مسائل خاص خود است................
نکته بعد درباره اقتصاد دانش بنیان، کارکرد ضعیف پژوهشگاه ها و دانشگاه های ماست. این حرف هم برای شما تکراری است، لذا از بیان مکررات پوزش می طلبم. ما همواره در کشور ادعا داریم چرا به پژوهشگاه ها و دانشگاه ها اعتماد نمی شود تا در تحقق اقتصاد دانش بنیان همکاری کنند؟ اما هم بنده و هم حضرتعالی، از فسادهای این نهادها در کشور مطلع هستیم. عمل زشت برخی از اساتید دانشگاه که یکبار در این طرف میز در نقش کارفرما و یکبار دیگر در طرف دیگر در نقش پیمانکار ایفای نقش کرده و پروژه هایی بی محتوا، همراه با کپی کاری تحویل پژوهشگاه ها و دستگاه های دولتی می دهند. شاهد آن هم آنقدر زیاد است که نیازی به ارائه گواهی نباشد. حال باید این نهادهای به اصطلاح وصل کننده علم به صنعت را با نهادهای مشابه در کشورهایی همچون ژاپن مقایسه کرده و خروجی ها را ارزیابی نمود.
لذا بنده فکر می کنم تحقق اقتصاد دانش بنیان، ریشه عمیقی در دو مسئله فوق الذکر، یعنی یادگیری فناورانه و جهت دهی مناسب پروژه های پژوهشی دارد.
با تشکر،
علیرضا باباخان.
نوشته شده توسط علیرضا در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۱۹
1
0

دكتر عزيز
سلام
مطلب جالب شما را خواندم و مثل هميشه از آن لذت بردم. دوست دارم مطالبي اضافه كنم:
اول اينكه بهتر است در گفتمانمان، براي اقتصاد متكي به نفت با اقتصاد مبتني بر نفت، تفاوت قايل شويم. در كشوري كه مزيت نسبي آن منابع نفتي است چاره اي نيست كه اقتصاد را مبتني بر درآمدهاي نفتي تعريف كرده و به نظر من اصلا ايرادي هم ندارد و اينكه جوگير شده و بخواهيم به تعبيري از شر اين نعمت خداداد خود را محروم كنيم نه عقلي است و نه منطقي. بهترين مثال معاصر اقتصاد مبتني بر نفت، اقتصاد كشور نروژ در 4 دهه اخير است.
به نظر من در تراز رهبري و مديران ارشد نظام، به دليل آشكار شدن مشكلات اقتصاد متكي به نفت، اين موضوع را به خوبي فهميده و درك كرده‌اند كه شاهد مثال آن اسناد بالادستي تهيه شده و سخنراني و موضعگيري‌هاي ايشان است و به نظر نمي‌رسد برخورد آنها تبليغاتي و شعارگونه باشد، ولي به نظر من چند عامل باعث شده است كه اين آرمان ايده ال اجرايي نشود:
1- ضعف دانش عمومي و به تبع آن ضعف ايجاد شده در سياستها و برنامه هاي اجرايي در اين خصوص( به عنوان مثال ما چند استاد دانشگاهي مجرب و دانشمند داريم كه بتوانند در اين خصوص حرف عالمانه به درد بخور بزنند؟)
2- يكپارچه و جامع نبودن تصميمات كلان
3- عدم اعتقاد مديران مياني
4- نگاه كوتاه مدت به تصميمات از جنس اجرا ( ناشي از تغييرات سريع مديريت و برخي سياست هاي كلان در كشور) با وجودي كه عبور از اقتصاد متكي به نفت به اقتصاد مبتني بر نفت نيازمند نگاه بلند مدت است.
5- رشد فزاينده عوام فريبي از يكطرف و كاهش عدالت اجتماعي از طرف ديگر در كشور، جداي از نوع گرايش دولتها ( در فرايندهاي گذار اينچنيني نياز است حاكميت با مردم رو راست بوده و آنها را نسبت آثار مثبت بلند مدت اين تغييرات و در نتيجه لزوم تحمل آثار منفي كوتاه مدت آگاه نموده و از چنان اعتمادي بين حاكميت و مردم برخوردار باشيم كه اين روشنگري ها اثر داشته باشد).
و البته دلايل ريز و درشت ديگر، به نظر مي رسد، باز هم مثل هميشه عدم‌تصميم گيري‌هاي به موقع باعث مي شود تا اين تصميمات با هزينه بسيار بالا بر ما تحميل شده و باز هم براي ادامه حيات مجبور به اكل ميته شويم .

موفق باشيد
سيد صالح هندي
آبان 93
نوشته شده توسط سيد صالح هندي در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۱۹
0
0

جناب آقاي دكتر باقري مقدم عزيز
با سلام و احترام
موضوع فوق العاده جالبي است، ولي اينجانب اعتقاد ندارم كه علت پايين بودن كيفيت دانش آموختگان ايراني در صنايع به اقتصاد و اينكه دانش بنيان و يا نفت بنيان است، باشد، چون اين موضوع فقط محدود به بخش صنايع نبوده و در ساير بخش هاي اقتصاد و جامعه نيز مشهود مي باشد، من فكر مي كنم كه ريشه مشكل در ضعف امكانات آموزشي و سطح علمي اساتيد و در نتيجه ضعف سيستم هاي آموزشي و پژوهشي باشد. علي الخصوص اخيراٌ دانشگاهها بدون توسعه زيرساختها و ظرفيت هاي خويش اقدام به پذيرش بي رويه دانشجو در مقاطع بالا نموده اند كه اين وضعيت را نيز تشديد خواهد نمود.
عامل اصلي رفع مشكل تامين استقلال دانشگاهها و بنگاههاي بزرگ اقتصادي و رقابت پذير نمودن آنها مي باشد، كاري كه كشور تركيه با دانشگاهها نموده است. همچنين ايجاد فرصتهاي برابر آموزشي و جلوگيري از رانت هاي مختلف علمي و اقتصادي از ديگر راهكارها مي باشد/با احترام /احمد كريم پور.
نوشته شده توسط احمد كريم پور كلو در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۰
0
0

با سلام،
جنابعالی و سایر دوستان که نظر خود را در خصوص موضوع فوق ارائه کرده اند به درستی از زوایای مختلف نسبت به تحلیل آن پرداخته اند. اما نبایست فراموش کنیم امروز خود ماهم
فارغ التحصیل همین دانشگاه ها هستیم و سوکاندر مدیریتی کشور ،پس باید با توجه به تمامی شرایط موجود اعم از داخلی و خارجی چاره ایی اندیشیده شود تا بتوانیم از این دور بسته خارج شویم.به عنوان مثال به جای اینکه فرصت های مطالعاتی اساتید و دانشجویان در خارج از کشور انجام شود این
فرصت های مطالعاتی در سازمان ها و صنایع و شرکت های دانش بنیان داخل کشور به صورت هدفمند تعریف و اجرایی گردد و از سوی دیگر دانشگاه نیز اجازه دهد تا صنعت گران تحت عنوان فرصت مطالعاتی در دانشگاه حضور یابند و نسبت به حل مسله با توجه به یافته های پژوهشی و یا از طریق اسا تید و دانشجویان اقدام نمایند. این یک مثال به عنوان یک نمونه ارائه شد، خواهش می کنم دوستان دیگر هم راه کار یا راه حل های خود را پیشنهاد دهند و جناب آقای باقری آنها را با حفظ مالکیت فکری افراد جمع آوری ، پردازش،تحلیل، منتشر و در اختیار تصمیم گیران کشور قرار دهد.انشاءالله
باتشکر ، یادبروقی
نوشته شده توسط محسن یادبروقی در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۰
0
0

سلام
با تشکر از مطالب آموزنده مقاله
می خواستم به عنوان یک دانشجو که کمی در پروژه های تکنولوژیک کشور مشارکت داشته ام به یک تفاوت بین کشورمان و سایر کشورهای پیشرو که به نظرم اهمیت زیا ی دارد اشاره کنم.
متاسفانه کشور ما فاقد انسانهای شیفته فناوری و یا علم است یا لااقل به تعداد کافی از این افراد برخوردار نیستیم. بزرگترین ابداعات معمولا محصول سرسختی انسانهایی است که شیفته رسیدن به هدفی هستند. این تلاش وقتی اثربخش است که فرد انگیزه های شخصی پررنگی در پیشبرد کار دارد. سیستم ها و سازمان ها همیشه کم و بیش نقش مانع را بازی میکنند و البته کارکردهای خاص خودشان را دارند. بنابراین به نظر من سیستم آموزشی از الآن باید شروع کند تا یک دهه بعد انسان هایی داشته باشیم که توان و انگیزه مبارزه با عوامل داخلی و رقابت با عوامل خارجی را داشته باشند.
حتی در ناسا هم مهندسان و مخترعان هنوز مدیران را مانع کارشان میدانند. ولی عوامل فردی و درونی آنها را در این مبارزه و تلاش به پیشرفت هایی می رساند.
با تشکر
توحیدی
نوشته شده توسط مرتضی توحیدی در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۴
0
0

با سلام وتشکر از آقای باقری از طرح چنین مسیله بسیار بنیادی که رسیدگی و کنکاش دقیق آن میتواند کشور را متحول نموده وارج نهادن به نظرات کاربران توسط مسیولین میتواند مشکلات عدیده ای که سالها گریبانگیر آن بوده ایم را حل نماید لذا در ادامه به چند مورد اشاره مینمایم
1- بزرگترین مشکل عدم هماهنگی دانشگاه با صنعت است وعلت اصلی آن حضور اساتید وهیئت علمی نا کارآمد که تنها به منافع خود اهمیت میدهند و بار علمی چندانی به واسطه گزینشی بودنشان ندارند میباشد
2- محصول به وجود آمده از این دانشگاهها همان دانشجویان عزیز که توسط این اساتید آموزش دیده اند هم همیشه به فکر میز نشینی بوده وبه دنبال درآمد بی زحمت هستند تا جایی که انشجویان بیکار در سطح جامعه تن به کارهای عملی نمیدهند و اظهار میکنند ما تحصیل کرده ایم ونباید کار کنیم
3- در حوزه حمایت از صنعت وزارت صنعت ومعدن وتجارت را داریم که مسئول هماهنگی وکنترل در زمینه های فوق است ومسئولیت صدور جواز تاسیس به عهده این نهاد میباشد ولی نتاسفانه به یکی از بزرگترین ضربه زنندگان در حوزه فناوریهای نو وپیشرفته تبدیل شده است چون این وزارت خانه بدون هیچ محدودیتی اقدام به صدور جواز تاسیس مینماید بدون آنکه ظرفیت موجود در هر کدام از کارهارا در نظر بگیرد یعنی سمت وسو دادن به سرمایه گذاری که وظیفه اصلی این نهاد است به فراموشی سپرده شده وتعدد صدور جواز تاسیس مایه افتخار این نهاد گردیده بدون اینکه توجهی به سرانجام نهایی کار داشته باشد .
اگر سازمان مذکور ظرفیتهای تولید را رعایت نماید و بیش از نیاز جامعه در هریک از زمینه های تولید مجوز صادر ننماید در نتیجه واحدهای فعال بصورت فعال خواهند ماند و سرمایه ها به سمت حمایت از ایده های نو حرکت خواهد نمود .
باتشکر
نوشته شده توسط محمد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۴
0
0

با سلام، دوست عزیز جناب دکتر باقری
به نظر بنده که هم در صنعت کار کرده و هم در دانشگاه درس خوانده و تدریس کرده ام، همانطور که شما نیز عنوان کردید، صنعت (خصوصاً نفت) راه خود را می رود و دانشگاه های فنی هم مسیر خود را.
صنعت نفت به همان تکنولوژی 50 سال قبل خود متکی است و در برابر ورود تکنولوژی های جدید هم آسیب پذیر است و هم علاقه ای به ورود آنها ندارد. دانشگاهها هم بعضاً در لبه های دانش سیر می کنند که فایده ای (حداقل برای صنعت داخلی) ندارد.
به نظر بنده یکی از الگوهای خوبی که می توان از روش کار آنها استفاده کرد، استفاده از تجربیات صنعت نفت چین است که با خرید و ورود تکنولوژی آمریکایی به کشورشان و با مطالعه آن در دانشگاهها و بهبود و تغییر آن تکنولوژی ها، اکنون به صورت صادر کننده تکنولوژی به نقاط مختلف دنیا هستند. البته این کار نیاز به سرمایه گذاری زمانی و مالی دارد، که می توان از سرمایه گذاران بخشهای خصوصی در این زمینه کمک گرفت.
اما سازمانهای ما در گام اول با مشکلات پیش پا افتاده ای دست به گریبانند که مثلاً متولی این کار کیست؟ یا در جاییکه می توان دستگاهها را با پول نفتی که خود به خود از زمین بیرون می آید خرید، چرا باید روی تحقیق و تولید سرمایه گذاری کرد؟
بنده به این نتیجه رسیده ام که خرید یک دستگاه گران قیمت مانند موتور دیزل خیلی ساده تر از هزینه ای که مثلاً برای خرید مجموعه آموزشی آن صورت می گیرد، به سرانجام می رسد، علتش را هم همه می دانیم . حق دلالی و ...
نوشته شده توسط مجید مظلومی در تاریخ ۱۳۹۳/۱۲/۲۵
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.