ما اشتباه کرديم! شايد هم چاره‌ی ديگری نداشتيم!
۱۳۹۴/۶/۱۶
اجازه دهيد با هم رو راست باشيم. ما اشتباه کرديم! چون وقتی خواستيم به دنبال اقتصاد دانش‌بنيان برويم، تصميم گرفتيم که بنگاه‌های دانش‌بنيان را از صفر بسازيم. اشتباه کرديم! چون فکر کرديم اين بنگاه‌ها حتماً بايد حول يک فناوری پيشرفته (نانو و بايو و ...) شکل گرفته باشند. گمان برديم که اساتيد و پژوهشگران دانشگاهی می‌توانند بهترين مديران برای اين شرکت‌های دانش‌بنيان نوپا باشند. گفتيم فقط پول ندارند که آنهم ما به آنها می‌دهيم. اين هم اشتباه بود! فکر می‌کرديم بايد کمک کنيم تا همه اين شرکت‌های دانش‌بنيان رشد کنند و بزرگ شوند. باز هم اشتباه می‌کرديم! فکر می‌کرديم وقتی همه اين شرکت‌ها بزرگ شوند، جريانی به راه خواهد افتاد و سهم قابل توجهی از اقتصاد ايران را در دست خواهند گرفت. اين اتفاق هم نيفتاد و احتمالاً نخواهد افتاد!
 
پژوهش‌های من نشان داده که دانشگاهيان ما معمولاً آشنايي ناچيزی با قواعد بازار دارند و آموزشی در اين زمينه نديده‌اند. محصولات آنها اگر چه بسيار پيشرفته‌اند، اما معمولاً با نيازهای روزمره مردم و در نتيجه با جريان اصلی بازار ايران بی‌ارتباط اند. معمولاً حلقه‌های بالايي يا پايينی زنجيره ارزش آنها در کشور وجود ندارند. همين پژوهش‌ها نشان داده که مشکل اصلی آنها منابع مالی نيست. به همين دليل بسياری از سياست‌های حمايتی ما هم در عمل کمکی به آنها نکرده‌اند. اصلاً خيلی از اين شرکت‌ها نبايد بزرگ شوند و مزيت آنها در نوآور بودن و چابکی آنهاست. اين که بازار آنها معمولاً محدود است و بدون دارايي‌های مکمل که معمولاً در اختيار شرکت‌های بزرگ است (مثل برند مشهور، شبکه توزيع گسترده، ظرفيت و تجربه توليدی خوب، شبکه ارتباطات گسترده داخلی و بين‌المللی و ...) امکان پرواز بلند تر از آن را هم ندارند و ...
 
اگر چه کمک به شکل‌گيری و تقويت اين شرکت‌های نوپای دانش‌بنيان به نوبه خود کار بسيار باارزشی بوده، اما همه شواهد نشان داده که هنوز اقتصاد و بازارهای ايران در دست همان شرکت‌های بزرگ دولتی و نيمه‌دولتی است که هيچ رابطه معناداری با نوآوری و دانش‌بنيانی ندارند. از قضا برخی از آنها به صورت نظام‌مند (مثلا از راه واردات بی‌رويه و بی حساب و کتاب محصولات و فناوری‌های خارجی) در جهت تضعيف اقتصاد دانش‌بنيان در ايران حرکت می‌کنند. در بسياری از جلسات خودمانی، مديران آن صنايع بزرگ (که عمدتا دستی هم به نفت يا درآمدهای نفتی دارند) با لبخند طعنه آميزی از واژه اقتصاد دانش‌بنيان ياد می‌کنند و طوری حرف می‌زنند که گويي ما همه رسماً سرِکاريم و ريش و قيچی اقتصاد ايران همچنان دست آنهاست. راستش را بخواهيد تا حد زيادی هم حق دارند!
 
اما يک پرسش اساسی: چرا ما تلاش نکرديم تا بنگاه‌های متوسط و بزرگ موجود (اعم از دولتی، نيمه‌دولتی و به ويژه خصوصی) را نمک‌گير اقتصاد دانش‌بنيان کنيم؟ جالب اين که اين موضوع، حرف جديدی هم نيست. وقتی در دهه 40 شمسی فقط وارد کننده بوديم و می‌خواستيم واردات را به مونتاژ داخل ايران تبديل کنيم، اين کار را با موفقيت انجام داده بوديم. آقای مهندس رضا نيازمند که در اواسط دهه 40 شمسی معاون امور صنايع و معادن وزارت اقتصاد بوده در بخشی از خاطرات خود در تشريح اقداماتش برای گذار کشور از تجارت به صنعت در آن دوران چنين می‌نويسد:
 
"تعداد بسيار کمی از توسعه‌دهندگان صنايع از بخش دولتی بودند. اکثر نزديک به اتفاق سرمايه‌گذاران اوليه در صنعت، تاجر بازار بودند که يک کالايي وارد می‌کردند. ما آنها را دعوت می‌کرديم که بيايند همان کالايي که وارد می‌کردند را در ايران بسازند. اين تجار وارد کننده، نسبت به ساير سرمايه‌گذاران در صنايع چند مزيت فوق‌العاده داشتند. اول اينکه سيستم پخش آن کالا را داشتند. دوم اين که سيستم تعمير پس از فروش را هم اغلب آنها داشتند. سوم اينکه با سازندگان همان کالا در خارج کشور ارتباط نزديک داشتند و در جريان توليد به هر مشکلی که برمی‌خوردند، فوراً کارشناسی می‌آمد و مشکل را حل می‌کرد. يگانه مشکلی که آنها داشتند فقط مشکل مديريت بود.... البته وقتی تجار وارد صنعت می‌شدند ما از آنها حمايت می‌کرديم. به آنها وام صنعتی می‌داديم و تسهيلات گمرکی می‌داديم. راهنمايي صنعتی و مديريتی می‌کرديم. بزودی تعداد سرمايه‌گذاران زياد شدند و همه هم از صنعت بيشتر سود می‌بردند تا از تجارت. اين بود که اقتصاد رونق پيدا کرد و اولين گروه ميليونرهای صنعتی در ايران پيدا شدند." 
 
اجازه دهيد بار ديگر اين پرسش کليدی را تکرار کنم: چرا ما تلاش نکرديم تا بنگاه‌های متوسط و بزرگ موجود (اعم از دولتی، نيمه‌دولتی و به ويژه خصوصی) را نمک‌گير اقتصاد دانش‌بنيان کنيم؟ آيا اشتباه ما در نمک‌گير نکردن آنها ناشی از ندانستن بوده؟ شايد تا حدودی. اما يک دليل مهم ديگر مطرح است که معمولاً گفته نمی‌شود. يعنی برای ما هواخواهان اقتصاد دانش‌بنيان افت دارد که بگوييم: بله بزرگان اقتصاد و صنعت ايران ما را نخودی می‌دانند و وارد زمين بازی خود نمی‌کنند، ما هم به ناچار رفتيم و بازی خودمان را در زمينی خيلی کوچک‌تر و خاکی راه‌انداخته‌ايم. اعتراف به اين واقعيت تلخ برای ما افت دارد و خود آنها هم اصراری به علنی کردن آن ندارند. ته دلشان می‌گويند چرا دلشان را بشکنيم، بگذاريم به عناوين مختلفی چون، رييس مرکز رشد، هيات علمی و ... مشغول باشند! ما کار خودمان را می‌کنيم و آنها کار خودشان را!!
 
با اين اوصاف تمام دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، صندوق‌های علم و فناوری، پارک‌ها و مراکز رشد علم و فناوری و به ويژه همه چند هزار شرکت دانش‌بنيانی که با خون جگر و تلاش فراوان همه ما در کشور شکل گرفته‌اند در همان زمين خاکی و کوچک مشغوليم و بزرگان سنتی صنعت راه خود را می‌روند. 
 
اما تحقق اقتصاد دانش‌بنيان يعنی اين‌که زمين بازی عوض شود. دانش‌بنيان‌ها در زمين اصلی و سنتی‌های مونتاژکار و واردکننده در زمين خاکی. اما دقت کنيد که اين حرف به معنای اين نيست که ما به زمين اصلی برويم و جای آنها را بگيريم. نه! فقط بايد کاری کنيم که آنها هم مثل ما بازی کنند و از خودمان بشوند. بدون همراهی آنها ما هيچوقت نمی‌توانيم آنقدر بزرگ شويم که آنها را از زمين اصلی بيرون کنيم. اصلاً چرا بيرونش‌شان کنيم؟!
 
اخيراً معاون توسعه مدیریت و منابع معاونت علمی و فناوری رياست جمهوری در مصاحبه‌ای گفته است که "شرایط سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ اقتصادی برای سرمایه‌گذارای در حوزه دانش‌بنیان توسط معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری فراهم خواهد شد." وی افزوده است: "در راستای فراهم شدن این شرایط، معاونت علمی مذاکراتی را با برخی از هلدینگ‌ها و شرکت‌های بزرگ اقتصادی از جمله ستاد فرمان حضرت امام، سرمایه گذاری تامین اجتماعی شستا، مجموعه موسسه مولی الموحدین و مجموعه های بزرگ اقتصادی دیگر انجام داده و همه این شرکت‌ها و هلدینگ‌ها برای این منظور آمادگی اعلام آمادگی کرده اند."
 
اگر چه می‌دانم تحقق اين مهم به تنهايي از معاونت علمی و فناوری رياست جمهوری برنمی‌آيد، اما دوست دارم از ته دل اتخاذ اين رويکرد صحيح را به آنها تبريک بگم و ازشان خواهش کنم که لطفاً با همين فرمان ادامه دهند. ای کاش تمامی بازيگران حوزه علم و فناوری ايران (به ويژه وزارت علوم، تحقيقات و فناوری) هم به اين جريان بپيوندند.
 
اما اگر همه اهالی علم و فناوری هم با اين جريان همراه شوند، تازه 50 درصد کار درست شده! اين‌که اين تغيير رويکرد چقدر می‌تواند دل بزرگان صنعت را بدست آورد را بايد صبر کرد و ديد. اما تجربه ديگر کشورها ثابت کرده که تغيير جهت اساسی اقتصاد ملی، تنها با دلربايي يکطرفه اهالی علم و فناوری شدنی نيست!! تا وقتی که بزرگان وزارت اقتصاد و وزارت صنعت و تجارت (در عمل و نه گفتار) با همان فرمان قبلی می‌رانند، حالا حالاها شانس زيادی برای بازی در زمين اصلی نخواهيم داشت!
 
منابع:
 
کتاب "تکنوکراسی و سياست‌گذاری اقتصادی در ايران به روايت رضا نيازمند"، نوشته علی اصغر سعيدی، نشر لوح فکر، چاپ دوم، 1394 (صفحات 146 و 147). 
 
گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری از گفته‌های علیرضا دلیری معاون توسعه مدیریت و منابع آن معاونت، قابل دسترس دراين لينک
 
 
 --------------------------------------------
نوشته های مرتبط:
 
 
 
 
 




نظر کاربران

عالی بود جناب دکتر.
پیشنهاد می کنم تاریخ نگارش مطالب هم در انتهای مطلب ذکر شود.
نوشته شده توسط سبحان در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۷
3
0

سلام
اگر چه با نظر شما موافق هستم اما تاکید بر این رویکرد، نباید مانع از پرداختن به رویکردهای سابق بشه
تولید برخی از محصولات دانش بنیان در کشور بی سابقه است. حتی برخی شون هنوز در دنیا جا نیافته اند که تاجر آن چنانی در ایران داشته باشند. اما مطالعات بازار نشون میده که رشد فزاینده ای خواهند داشت. پس شرکت های کوچکی که دانش تولید این محصولات و خدمات را دارند، در آینده ای نه چندان دور رشد نمایی خواهند داشت.
برخی از اقلام هم هستند که مقادیر ناچیزی از آن ها در کشور مصرف می شود اما ارزش بسیار بالایی دارند. چون مصرف این محصولات دانش بنیان خیلی تخصصی است و این مصرف کنندگان محدود هم هستند، این حوزه ها کمتر وابسته به تجارت هستند. این موارد گزینه هایی هستند که شرکت های کوچک دانش بنیان ما می توانند نقش آفرینی خوبی در آن ها داشته باشند.
نوشته شده توسط سعید سلیمی در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۷
1
0

ضمن تشکر از مطلب خوب شما، به نظر بنده معاونت علمی و فناوری باید با قوت مسیر ساماندهی شرکتهای دانش بنیان را پیگیری کند و البته با ایجاد یا تقویت چنین قابلیتی در کشور (قابلیت وجود شرکتهای فناور) به موضوع تعامل و شبکه سازی میان این شرکتها با شرکتهای بزرگ و بدنه اصلی اقتصاد بپردازد. فراموش نکنیم که از "طی طریق مستمر در یک مسیر و البته اصلاح تدریجی" به منافعی هرچند کوچک میرسیم، اما از "سخن گفتن صرف از بهترین مسیرهای ممکن" به هیچ جا نمیرسیم. البته روی سخن اخیر نه با جنابعالی بلکه با برخی بخشهای اجرایی کشور است که گاهی سنگ پیش پای حرکت آغازشده حمایت از شرکتهای دانش بنیان می اندازند.
نوشته شده توسط امیر ذاکری در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۷
0
0

سلام
مثل همیشه نکته اصلی را بیان فرمودید
کاملا مشخص و روشن است که از هر راهی که وارد بشیم می رسیم به بن بست اقتصاد دولتی و متاسفانه رانتی که باعث میشه کالاها بی کیفیت ، گران و بی پشتوانه به مردم قالب بشوند در همچین فضایی نیز نیازی به نوآوری و تغییر هم کمتر احساس میشه اگر کشور مسیر اقتصاد خصوصی رو به شکل صحیح طی کنه بیشتر این مشکلات حل خواهد شد
نوشته شده توسط سعید بیژن زاده در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۷
3
0

باسلام وارزوی موفقیت برای جنابعلی و همه دانشمندان این مرزوبوم با تجربه ها و خصوصا" دانشمندان جوان
با توجه به نگاه مسئولین سیاست گذار که به هیچ وجه بخش خصوصی وهمین دانشمندان جوان راهم برای وضع قوانین وصدور دستو العمل های صادره در ارتباط با وضعیت تولید چه دانش بنیان و چه تولید جاری به بازی نمیگیرند ودر جلسه اتی بدون اگاهی از مشگلات تولید و صنعت هرروز دستورالعمل جدیدی برای بذل و بخشش وجوه موجود وپرداخت هایی با بازده بسیار ناچیز برای نمایش حمایت از پروژه های دانش بنیان ونمایش حمایت از تولید و صنعت رو به نابودی صادر مینمایند راه به جایی نخواهیم برد.
تا زمانی که یک نقشه راه مشخص برای تولید وصنعت دانش بنیان با پشتیبانی اجرایی حد اقل برای ده سال اینده تهیه و به
اجرا گذاشته نشود دلسوزی های ما صنعتگران و شما علاقه مندان به تحول صنعتی به جایی نخواهد رسید.
با تشگر از جنابعلی که تا حدودی موضوع را مطرح فرمود ید
نوشته شده توسط بیژن محبی در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۲۲
1
0

سلام
آیابنگاه های اقتصادی ما دارای چشم انداز هستند؟
آیابنگاه های اقتصادی ما استراتژی خود را تعیین کرده اند؟
آیابنگاه های اقتصادی ما زنجیره خلق ارزش را در درون سازمان خود ایجاد کرده اند؟
من ندیدم موسسه ایی را که موفق باشد و استراتژی نداشته باشدمن ندیدم موسسه ایی را که موفق باشد ولی زنجیره خلق ارزش را در درون سازمان خود بوجود نیاورده باشد.شرکت های دانش بنیان در کجای این زنجیره قرار گرفته اند؟
با تشکر از مقاله خوبتان.
نوشته شده توسط سید ضیاالدین مهدوی در تاریخ ۱۳۹۴/۷/۱۰
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.