نوآوری مدل کسب‌وکار به سبک سريال شهرزاد
۱۳۹۵/۳/۲۰
اين نوشته در تاريخ 20 خرداد 1395 در صفحه نخست روزنامه شرق منتشر شد که در ادامه تقدیم می شود:
 ----------
سريال شهرزاد بی‌شک پديده‌ای نو در صنعت محصولات فرهنگی ايران به شمار می‌رود. آفريده‌ای فاخر که داستانی عاشقانه را در قالبی تاريخی و مزين به نقش و نگار ايرانی به مردم پيشکش کرد و بر دل خيلی‌ها نشست. اما بهانه نگارش اين متن، نه روايت دلنشين شهرزاد و بازی‌های هنرمندانه بازيگرانِ آن، که موفقيت اقتصادیِ آن بر پايه نوآوری در مدلِ کسب‌وکار است. باور دارم که مديران ايرانی در تمامی صنايع می‌توانند با نگاه به اين عملکرد نوآورانه، با ظرفيت‌های بزرگ اما پنهان نوآوری در مدل کسب‌وکار در بازار ايران بيشتر آشنا شوند. 
 
منظور من از مدل کسب‌وکار، منطق شرکت‌ها در خلق و ارائه ارزش به مشتريان و تصاحب بخشی از آن ارزش است. هر شرکت يا پروژه اقتصادی دارای يک مدل کسب‌وکار است، حتی اگر انتخاب آن آگاهانه نباشد. اين مدل حاصل مجموعه‌ای از انتخاب‌های آگاهانه يا ناخودآگاه است که چارچوب اصلی عملکرد و شانس موفقيت اقتصادی شرکت‌ها را رقم می‌زند. مواردی همچون انتخاب مشتری اصلی، انتخاب ارزش پيشنهادی، انتخاب چگونگی و عمق ارتباط با مشتری، انتخاب کانال رساندن محصول يا خدمت به مشتری، انتخاب مدل درآمدی، انتخاب منابع و فعاليت‌های کليدی، انتخاب ساختار هزينه و دست‌آخر، انتخابِ شريک کليدی. 
 
اگر چه شرکت‌ها می‌توانند در تک‌تک عناصر مدل کسب‌وکار دست به نوآوری بزنند، و از اين راه فرصت‌های ارزش‌آفرينی و سودآوری نوينی برای خود خلق کنند، اما این امر در عمل کمتر اتفاق می‌افتد. گويي "مدل کسب‌وکار" پديده‌ای واگير دارد. وقتی مدل کسب‌وکاری موفق از آب درمی‌آيد، فراگير می‌شود و ديگران در همان صنعت چشم‌بسته از آن پيروی می‌کنند. بارها به عنوان مشاور نوآوری به بررسی مدل کسب‌وکار شرکت‌های رقيبِ ايرانی پرداخته و ديده‌ام که در صنايع مورد نظر، تقريبا تمام بازيگران اصلی بی‌کم‌وکاست و چشم‌بسته از مدلی مشابه پيروی می‌کنند که بعضاً سال‌هاست توجيه خود را از دست داده است. گويي آن مدلِ واگير، همه بازيگران را به گونه‌‌ای مبتلا کرده که کسی جرات تغيير در عناصر آن را به خود نمی‌دهد. جالب اينجاست که معمولاً شدت ابتلا به مدل سنتی در همان شرکت نوآور که آن را به وجود آورده از ديگران بيشتر است. به عبارتی، موفقيت اوليه شرکت، آن را در دامِ مدلی خودساخته اسير می‌کند.
 
مديران اقتصادی سريال شهرزاد، اما در دام مدل‌های واگير سريال‌سازی ايرانی گرفتار نشدند و در بيشترِ عناصر مدل کسب‌وکار، دست به نوآوری زدند. از آنجا که مجال معرفی تک‌تک اين نوآوری‌ها در اين نوشته فراهم نيست، تنها به يکی از نوآوری‌ها در باب مدل درآمدی می‌پردازم.
 
پيش از اين، تا سال‌ها صداوسيما تنها مشتری قابل تصور برای سريال‌های ايرانی بود. تنها مدل درآمدی متصور از اين مشتری هم توافق پيشاپيش بر سر طولِ زمانِ پخش و هزينه دقيقه‌ایِ محتوای ویدئويي بود. اين مشتری آنقدر توان چانه‌زنی داشت که خودش حرف آخر را بر سر قيمت بزند و معمولاً هزينه مربوطه را هم با تاخير پرداخت کند. تا اين که در سال‌های گذشته افرادی همچون مهران مديری جسارت کردند و با عرضه سريال‌ها به شبکه خانگی، مردم را به عنوان يک مشتری جديد تعريف کردند. به تناسب، کانال دسترسی به مشتری هم تغيير کرد و فروش سی‌دی و تبليغات ابتدای سريال هم به مدل‌ درآمدی قبلی افزوده شد. اين مدل جديد به سرعت فراگير و کپی شد.
 
وقتی ساخت فصل نخست سريال شهرزاد به پايان رسيد، خيلی‌ها در قالب همان مدل‌های سنتی پيش‌بينی کردند که اين سريال نمی‌تواند هزينه احتمالاً چند ده ميلياردی خود را بازگرداند و بی‌شک يک پروژه شکست خورده اقتصادی خواهد بود. اما سريال شهرزاد از قالب‌های قبلی فراتر رفت و در دام مدل سنتی رايج گرفتار نماند. اين سريال با نوآوری در بسياری از عناصر مدل کسب‌وکارِ سريال‌های ايرانی، تمام پيش‌بينی‌های قبلی را نقش بر آب کرد. فروش اينترنتی موفق سريال در سطح بين‌المللی، فروش پستی سريال در سراسر ايران، فروش کتابچه اختصاصی، ماگ و تقويم‌های روميزی سريال، فروش مجموعه کامل قسمت‌ها روی فلش، فروش دی‌وی‌دی در دبی، تبليغات بنری روی وبسایت سريال و ... همگی مثال‌هايي از نوآوری در کانال توزيع و دسترسی به مشتری اين پروژه فرهنگی-اقتصادی بودند. اما يکی از زيباترين نوآوری‌های اين سريال، نوآوری در مدل درآمدی آن بود. يکی از اين مدل‌های نوآورانه، فروش گردنبند مرغ آمين بود. 
 
در دل اين سريال به عنوان يک آفريده فرهنگی، مفهوم گردن‌آويز "مرغ آمین" به صورت آگاهانه و برنامه‌ريزی شده، مطرح و برجسته شد. اين گردن‌آويز زیبا و منحصربه فرد بر مبنای شعر مرغ آمینِ نیما یوشیج طراحی شد و "فرهاد" عاشق پیشه‌ی سریال، آن را به "شهرزاد" هدیه داد؛ مرغی ظریف در یک قفس! هدیه‌ای که نماد عشق و خاطره شورانگیز این دو شخصيت سريال است به سرعت خواهان و علاقمندان زیادی پیدا کرد. خبرها حاکی از آن است که درآمد فروش مرغ آمين به تنهايي چند ميلياردی شده و البته اين درآمد تا سال‌ها پس از پايان سريال هم جريان خواهد داشت.
 
 
اکنون مديران صنعت می‌توانند ببينند که می‌توان با نوآوری در مدل درآمدی، در دلِ يک سريال تاريخی، نمادی عاشقانه ساخت و ساخت و فروش آن را با همکاری يک شرکت ديگر (مثلا يک جواهرسازی) به منبع درآمدی چند ميلياردی تبديل کرد. توجه داشته باشيد که پیوند جواهرسازی و توليد سريال به هيچ وجه امری ساده و بديهی نبوده و کاملاً محصول خلاقيت و نوآوری خالقان سريال است. چه بسا چندين و چند مدل درآمدی نهفته ديگر هم برای چنين سريالی متصور باشند که کشف آن‌ها نيازمند نوآوری آگاهانه است. از قضا همين مدل‌ها و همين نواوری‌هاست که می‌توانند يک پروژه در ظاهر ضررده را به موفقيت تجاری برسانند. بنابراين مجال نوآوری در مدل کسب‌وکار بسيار زياد و سقف آن به ارتفاع توان خلاقيت و نوآوری مديران است. 
 
سریال شهرزاد با نوآوری در مدل کسب‌وکارِ سريال‌های ايرانی، علاوه بر موفقيت بی‌همتای اقتصادی خود، راهی تازه گشود که می‌تواند برای صنعتِ محصولات فرهنگی بسيار پربرکت باشد. ديگر صنايع هم می‌توانند و بايد نوآوری در عناصر مدل کسب‌وکار را آگاهانه در دستور کار قراردهند و از پیروی چشم‌بسته از مدل‌هاس سنتی و مفروض در صنعت خود دوری کنند. اکنون بايد از خود بپرسيم که سقف پرواز نوآورانه کسب‌وکار ما کجاست؟ 
 
----------------
نوشته های مرتبط:
 
 
 
 




نظر کاربران

نگاه بصیرت آمیز و تیزبینانه شما به پدیده های اجتماعی همیشه برای ما پر از یادگیری بوده است.
نوشته شده توسط علیرضا نصر اصفهانی در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۱
3
0

با سلام،از توجه ویژه شما به مدل کسب و کار در صنعت فرهنگی تشکر می کنم.
همواره در این فکر بودم چرا به سینما و سایر کارهای فرهنگی می گویم صنعت فرهنگی چون صنعت همیشه بدنبال تولید ثروت و ارزش می باشد با رویکرد شما به سریال شهرزاد متوجه شدم که چشم ها را باشست جور دیگر باید دید.
نوشته شده توسط محسن یادبروقی در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۲
1
0

نقد بسیار مفیدی بود. بنده همیشه پیگیر نوشته های شما هستم.
با آرزوی موفقیت

مهدی اسماعیلی
نوشته شده توسط اسماعیلی در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۲
0
0

سلام استاد؛

یک. من هم فکر می‌کردم، مدل کسب‌وکار سریال مذبور باید موفقیت‌آمیز بوده باشد؛ اما از منابع موثق که خبر گرفتم، حداقل درباره فروش خود سریال می‌توانم بگویم که چندان موفق نبوده و هزینه‌ها را پوشش نداده است. درباره حجم فروش موارد دیگر مانند ماگ و آویز مرغ‌آمین که جنابعالی فرمودید بی‌خبرم و دعا می‌کنم که سود خوبی نصیب سرمایه‌گذارانش کرده باشد!

دو. برای بنده و دوستان دیگری که مطالب‌تان را پیگیری می‌کنند، مایه مسرت و موجب امتنان است اگر اندکی درباره مدل کسب‌وکار سریال شهرزاد صحبت کنید. البته می‌دانم گرفتار هستید!

زیاده جسارت بود!
نوشته شده توسط جواد زارعی در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۳
0
0

جناب آقای دکتر کامران باقری عزیز. از تحلیل های خبره جنابعالی سپاسگذاریم
نوشته شده توسط دکتر مجید یاراحمدی در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۵
0
0

تحلیلی کوتاه پیرامون مدل خلاقیت مرغ آمین

در این مدل کسب و کار لازم است تا به فرآیند خلاقیت به عنوان حلقه آغازین نوآوری دقت شود . آیا خلاقیت و شکل گیری یک ایده نو آورانه یک فرآیند بدون ضابطه و غیر اکتسابی است ؟ آیا ایده ای نوآورانه به صورت اتفاقی برای انسانها اتفاق میافتد؟ یا دارای ضابطه است و می توان با به دست آوردن مدل های آن ، خلق ایده را کاراتر و پربار تر انجام داد.
بی تردید باید گفت که مدل هایی در این بین است.
حال سوال این است که اگر بخواهیم مدل خلاقیت و شکل گیری ایده مرغ آمین را حدس بزنیم چه مدل هایی مطرح می شود؟
بی تردید یکی از این مدل ها برخورد خالق ایده با موارد مشابه و انطباق آن با شرایط خود است .
یکی از این احتمالات این است که کسی که در ابتدا جرقه این ایده در ذهن او شکل گرفته است ، با مدل کسب و کار فروش عروسک های شخصیت های برنامه های کارتونی و تلویزیونی مثل بن تن ، کلاه قرمزی و ... برخورد داشته است. اما سوالی که اینجا پیش روی او قرار گرفته این است که آیا می شود این مدل را که در همه موارد برای شخصیت های کارتونی و گروه سنی پایین است را برای فیلم های رده سنی بالا هم ایجاد و بسط داد؟ مگر می توان عروسک شهرزاد یا ... را درست کرد و به بازار فرستاد ؟ چه چیزی از این سریال باید استخراج شود و به عنوان یک محصول جانبی برای بازار عرضه کرد تا مورد قبول مخاطب خاص بزرگسال این سریال واقع شود؟
که در اینجا یک گردنبند ، کلید قفل این مشکل و نقطه اصلی شکل گیری ایده بوده است: ژانر فیلم – مخاطب فیلم– محصول- اطلاعات ورودی ذهن خالق ایده از فضاهای دیگر ، نقطه تلاقی این مفاهیم جواب مسئله و ایده اصلی کار بوده است که توانسته حلقه مفقوده مدل فروش محصولات جانبی فیلم در شرایط بزرگسالان باشد.

حال سوال دیگری پیش می آید که سرنخ شکل گیری ایده های دیگر است و از بسط دادن این خلاقیت بوجود می آید و خود می تواند خلاقیتی دیگر باشد. : آیا این مدل را می توان به سایر ژانرهای سینمایی ( به غیر از ژانر عاشقانه و درام ) بسط داد به طوریکه بتواند همین بازار را داشته باشد و فروش کند ؟ مثلا آیا می توان برای فیلم های ژانر اکشن – پلیسی و... ( مثلا سریال 24 – یا فرار از زندان یا ... ) محصولی پیدا کرد که برای بزرگسالان مطلوبیت داشته باشد ؟ ممکن است در نگاه اول خنده دار باشد (خودتان را به جای خالق ایده مرغ آمین بگذارید : این همان فضای مبهمی است که برای خالق گردنبند مرغ آمین برای اولین بار پیش آمده است.) ولی معما با خلاقیت حل می شود.
با تشکر از توجه شما
نوشته شده توسط محمد حسن قمری منظر در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۲۵
0
0

با سلام و احترام
از نکته سنجی جنابعالی تشکر می کنم
با توجه به اینکه بنده بعنوان مدیر مرکز رشد علوم انسانی پارک علم و فناوری استان قم؛ سالهاست که با صاحبین ایده های نوآورانه در زمینه های فرهنگی، هنری و قرآنی مرتبط هستم و از نزدیک با مشکلات تجاری سازی آنها آشنا می باشم، زاویه دید جنابعالی در تحلیل مدل کسب و کار سریال شهرزاد را پسندیدم.
به عقیده بنده، اگر فعالان اقتصاد خلاق و صاحبین ایده های نوآورانه فرهنگی که قصد راه اندازی کسب و کارهای نوپای فرهنگی را دارند توجه ویژه و دقیقی به مدل کسب و کار خود داشته باشند و در واقع، دچار نزدیک بینی بازاریابی نشوند و به عوامل دیگری به جز تولید نیز فکر کنند؛ آنگاه بسیاری از مشکلات فعلی آنها در تجاری سازی ایده ها و طرح های علوم انسانی حل خواهد شد.
با تشکر
نوشته شده توسط حمید رضا شوشتری در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۶
1
0

با عرض سلام وادب خدمت جناب دکتر باقری،
به نظر بنده این تحلیل بسیاز زیبا و عالمانه نیز حاکی از داشتن ذهن خلاق و نوآور شماست . و این هم مدل جدیدی است که خاص خود شماست.
نوشته شده توسط حمید حنیفی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۵
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.