زمین‌های خاکی اقتصاد ايران و سونامی تعطيلی تولید داخلی
۱۳۹۵/۵/۳
اين نوشته در تاريخ 31 تيرماه 1395 در روزنامه شرق منتشر شد که در ادامه عيناً تقدیم می‌شود:
------
 
فرض کنید کشوری تصميم به ارتقای ورزش فوتبال در سطح ملی بگیرد. در همين راستا در سطح کشور دست به استعدادیابی بزند و برای آموزش استعدادهای منتخب، مربيانی بگمارد و لیگ نوجوانان و جوانان برگزار کند. اين جریان پراستعداد به آرامی قوام بگيرد و رشد کند. اما اين کشور در کمال تعجب، هيچکدام از نوجوانان و جوانان برگزیده و آموزش دیده را به زمين‌های چمن اصلی و دارای سکوی تماشاچی راه ندهد. در عوض برای مشغول نگاه داشتن آنها، مدام دست به ساختن زمين‌های خاکی در اطراف شهرها و روستاها بزند. از سوی ديگر، نسلی که از سه دهه پيش در زمين‌های چمن اصلی بازی می‌کرده الان پا به سن گذاشته‌ اما کماکان از مسابقات قهرمانی کنار نکشد و با همان تاکتیک‌های کهنه قبلی به بازی ادامه ‌دهد. در نتيجه، تيم منتخب فوتبال آن کشور در مسابقات بين‌المللی پی‌درپی شکست می‌خورد. در ابتدا فقط از تيم‌های مطرح جهانی شکست می‌خورد، اما به آرامی کار به جايي می‌کشد که در تمام مسابقات فراملی سرانجامی جز شکست ندارد. اما آن کشور همچنان به استعداديابی و استعدادپروری در سراسر کشور در رده‌های نوجوانان و جوانان و ساخت زمين‌های خاکی بدون تماشاچی ادامه می‌دهد! 
 
مردم آن کشور به تدريج از شکست‌های پی‌درپی تيم ملی و باشگاهی در رقابت‌هاب فراملی خسته می‌شوند و با فوتبال قهر می‌کنند. به عبارت ديگر، فوتبال ملی در آن کشور سقوط می‌کند. وقتی از مديران فوتبال آن کشور می‌پرسند که چرا شما برای رشد فوتبال در سطح ملی تدبيری نمی‌کنید؟ آنها مدام آمار می‌دهند که هر سال چند نوجوان و جوان مستعد يافته‌اند، چند کلاس آموزشی برای آنها برگزار کرده‌اند، چند مسابقه در ليگ نوجوانان و جوانان برگزار کرده‌اند و چند زمين خاکی جديد ساخته‌اند. جالب اين که اين اعداد سال به سال هم بزرگ‌تر می‌شوند. در کمال ناباوری کسی از مديران فوتبال ملی در آن کشور نمی‌پرسد که چرا به استعدادهای جوان و برگزيده، مجال بازی در زمين‌های چمن اصلی را نمی‌دهند و بر استفاده از بازيکنان ساخورده بعد از چند دهه اصرار دارند!!! کسی نمی‌پرسد که چرا با وجود تغيير قوانین بين‌المللی فوتبال در گذر زمان، آنها همچنان بر استناد به قوانین و تاکتيک‌های پوسیده در زمين‌های چمن اصرار دارند! 
 
البته مراد من از نقل اين داستان، تحليل وضعيت ورزش فوتبال در سطح ملی نيست. اين داستان اشاره به يکی از دلايل اصلی ناکامی فزاينده کشور در حوزه صنعت و تجارت در سطح بين‌المللی دارد. سال‌هاست که ماهيت صنعت و تجارت در سطح بين‌المللی دستخوش تحولی بنيادين شده و آنچه اصطلاحاً اقتصاد دانش‌بنيان ناميده می‌شود با قواعد و تاکتيک‌های کاملاً جديد سربرآورده است. اقتصادی که در آن، خلق و تجاری‌سازی دانش و فناوری‌های نوين با سرعت زیاد و ‌هزينه کم، کليد اصلی رقابت‌پذيری و کسب قدرت است. اما در همين شرايط، بيشتر سکان‌داران صنعت و تجارت ايران کسانی هستند که نوع نگاه و تاکتيک‌های آنها غبار زمان و زنگار کهنگی به خود گرفته است. مدل ذهنی برخی از اين مديران مربوط به زمانی است که هنوز اينترنت اختراع نشده بود! هنوز به دنبال خرید ليسانس فناوری از اروپايي‌ها و واردات تجهيزات خط توليد برای تبدیل منابع طبیعی داخلی به فرآورده‌های قابل فروش هستند!! اين مديران، پرورش و رشد يافته در اقتصاد منبع‌پايه و نفتی هستند و اگر کارنامه موفقی هم دارند (که دارند)، همگی مرهون همان اقتصاد نفتی در دهه‌های گذشته بوده است. اين مديران تاکنون در عمل حاضر نشده‌اند که بازيگران و تاکتيک‌های نوين را به بدنه اصلی اقتصاد کشور (همان زمين‌های چمن و دارای سکوی تماشاگران) راه بدهند. البته به موازات، نهادهايي همچون معاونت علمی و فناوری رياست‌ جمهوری، وزارت علوم‌تحقيقات و فناوری و وزارت بهداشت مشغول استعداديابی، استعدادپروری و برگزاری رويدادهای گوناگون در حوزه اقتصاد دانش‌بنيان هستند. هر روز هم در گوشه‌ و کنار کشور، بر تعداد مراکز پژوهشی، مراکز رشد فناوری، پارک‌های علم و قناوری، شتابدهنده‌ها و ... افزوده می‌شود. 
 
جالب اینجاست که وقتی قرار است عملکرد دولت در حوزه علم و فناوری مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد، همه نگاه‌ها به معاونت علمی و فناوری رياست جمهوری، وزارت علوم، تحقيقات و فناوری و وزارت بهداشت دوخته می‌شود. آنها هم تلاش فراوان و قابل تقدیری دارند و حاصل کارشان را در قالب آمار و ارقام فزاينده ارائه می‌کنند. اما کسی نمی‌پرسد که چرا بازيگران اقتصاد مبتنی بر دانش و فناوری، راهی به جريان اصلی صنعت و تجارت ايران ندارند؟ کسی نمی‌پرسد چرا نگاه مديرانِ نفتی، همچنان بر صنعت و تجارت کشور حکمران است؟ کسی نمی‌پرسد چرا علم سياستگذاری و مديريت فناوری و نوآوری، کم‌ترين نفوذ را در زيرمجموعه‌ی وزارتخانه‌های صنعت، معدن و تجارت و وزارت اقتصاد داشته است؟ 
 
آشکار است که ادامه روند کنونی، باخت‌های پياپی ملی در حوزه صنعت و تجارت را در پی خواهد داشت. این باخت‌‌ها مدتی است که در قالب تعطيلیِ توليد داخلی نمايان شده و امواج کوبنده آن در حال قدرت گرفتن است. ادامه همين مسير می‌تواند به سونامی تعطيلی توليد داخلی بيانجامد. 
 
بايد به سرعت تدبيری کرد. کاری کرد که رقابت‌پذيری بر مبنای آفرينش و تجاری‌سازیِ علم و فناوری نوين به جريان اصلی اقتصاد کشور وارد شود. اما لطفا نپرسيد چرا تعداد شرکت‌های دانش‌بنيان و حمايت‌های اختصاص يافته به آنها کم است! در عوض بپرسيد چرا استعدادهایِ آشنا با تکتيک‌های رقابت فناوری‌بنيان، به زمين‌های خاکیِ اقتصاد ايران محدود مانده‌اند؟ بپرسيد چرا زمين‌های چمن و دارای سکوی تماشاگران، همچنان در انحصارِ نگاهِ مديريت نفتی و منبع‌پايه باقی مانده است؟ 
 




نظر کاربران

بنام خدا
برادر ارجمند جناب اقای دکتر باقری
باسلام
نوشته هایتان مثل همیشه منطقی ،استدلالی ،روشنگر ،هشدار دهنده و جذاب است
سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول داشته .نحوه چگونگی شیفت از مدیران اقتصاد نفت بنیان به مدیران فناوری بنیان است.البته این فقط مشکل ما نبوده و نیست همه کشورهای صنعتی نیز روزی با این معضل دستو پنجه نرم کرده اند و راه خود را بر اساس شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی پیدا کرده اند البته امروز مولفه محیط زیست و فضای مجازی نیز به ان اضافه شده است بعلاوه در منطقه ما موضوع قومیتها و هم چنین تحریم و تقابلهای بین المللی نیز از مسایلی است که ما با ان دست در گریبانیم و برای پیدا کردن فرمول خاص خودمان جهت شیفت به مدیرانی که شما می فرمایید باید همه موارد را در نظر بگیریم در صورتی که جنابعالی در این مورد هم مطالعاتی دارید خوشوقت میشوم تلمذ کنم
ارادتمندم
مدنی
نوشته شده توسط سید حسام الدین مدنی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۴
0
0

سلام
موضوع بسیار مهم و جدی است و اگر همچنان بی توجه باشیم تا چند سال دیگر مانند این است با ابزار عصر پارینه سنگی بایستی در عصر اطلاعات و مفهوم رقابت کتیم.
اگر مدیران و مردم اعتقادی به اقتصاد مقاومتی و دانش بنیان دارند می بایست هر چه سریعتر دست در دست هم داده و زیر ساخت های آن را فراهم نمایند تا بتوان رقابتی تنگاتنگ با کشور های پیشرفته داشت صرفا با حرف و شعار و آمار دادن چیزی حل و درست نمی شود.
زعمل کار برآید به سخنرانی نیست.
نوشته شده توسط محسن یادبروقی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۴
0
0

تمثیل فوق العاده ای بود، بنده از مثال کاشت مداوم نهال و داشت آنها و کم توجهی به درختان به ثمر رسیده استفاده می کردم، ولی این مثال خیلی گویاتر است. خداقوت.
نوشته شده توسط کنعانی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۵
1
0

جناب دکتر باقری، عرض سلام و ادب
موضوع مطرح شده شما به نظر بنده یکی از مهمترین موضوعات و دلایل ماندن (به قول شما) حرفه ای ها در زمین های خاکی صنعت و فناوری و ... است. ولی ایکاش بعد از بیان مسئله با این مثال حرفه ای توسط شما، راهکارهای آن نیز ارایه می گردید تا ما مثل همیشه از بیانات حرفه ای شما بیشتر یاد می گرفتیم.
ضمنا گاهی اوقات اوضاع از اینکه شما فرمودید نیز بدتر می شود و استعدادهای جوان کمی ، بنا به هر دلیلی مجال بازی در زمين‌های چمن اصلی را پیدا می کنند، ولی تحت کنترل همان بازيکنان سالخورده قرار می گیرند. و یا در جماعت سالخورده اکثریت حل می شوند. و دلیل این موضوعات چیزی نیست جز اینکه به علت بازی طولانی در زمین خاکی، کفشهای فوتبالی اشون در زمین های خاکی فرسوده شده است و نیاز به کسب درآمد بالایی برای خرید کتانی حرفه ای دارد و...
پس شاید راهکار این معضل فقط ورود جوانان برگزیده نیز نباشد!
نوشته شده توسط حمید حنیفی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۵
2
0

سلام آقای دکتر باقری

مثال زمین های خاکی مثال بسیار جالب و سازگار با شرایط و رفتارهای مدیریتی در کشوراست . قطعا ما بیشتر از اینکه مشکلات اجرایی و عملیاتی داشته باشیم مشکلات دیدگاهی داریم. تا زماتی که این فکر در ذهن مدیران ما باشد که به جز من و بهتر از من هیچکس نمی تواند فلان مجموعه را مدیرت کند، مشکلات همچنان پا برجا خواهد بود. در بسیاری از مجموعه های کشور مشکل اصلی شخص مدیر مربوطه است، منتهی حتی خود او نیز به این باور رسیده است که مشکلات ناشی از وضعیت اقتصادی کشور، تحریمها، عدم همکاری بانک ها و بسیاری از عوامل دیگر می باشند. جالب اینکه مقامات دولتی نیز این باور را تایید و هر یک مشکلات را بر گردن سازمانها ونهادهای دیگر ویا عوامل نامبرده فوق می اندازد و با طرفداری از تفکر مذکور نه تنها کمکی به حل ریشه ای مشکلات نمیکنند بلکه امکان ریشه یابی مسائل را نیز منتفی میکنند.
نوشته شده توسط علی معصومی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۶
0
0

سلام
متاسفانه انتصاب ها همواره بر مبنای سیاسی و روابط بوده است. وزرای تکراری، معاونین تکراری تر، مدیرکل های تغییر ناپذیر و کارشناسان فناناپذیر در مراکز تصمیم گیری، تصمیم سازی و پیاده سازی چمبره زده اند!
نوشته شده توسط سعید سلیمی در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۶
0
0

جناب آقاي دكتر باقري
با سلام و احترام؛
ضمن اينكه با موضوع كاملا" موافق هستم. علي الخصوص اينكه با يك مثال خلاقانه بروشني تشريح شده است. ولي اينجانب بر نظر هميشگي خويش پافشاري مي كنم. در صورتي مي توان از منابع انساني تكنوكرات و خلاق و نوآور استفاده كرد كه تقاضا از طرف بخش صنايع مطرح گرديده و مطالبه گردد. در اقتصاد دولتي كه سرشار از رانت خواري و نيز حمايت هاي كوركورانه است اين مهم اتفاق نمي افتد. چرا كه اقتصاد دولتي مخالف تكنوكراسي بوده و منابع بروز و خلاق را از خود مي راند. بر اقتصاد بايد قوانين اقتصادي حاكم گردد نه قوانين سياسي و حمايتي. صنايع اگر احساس كنند كه بدون استفاده از منابع انساني قابل و توانمند قادر به حيات و ادامه كار نيستند، مطمئنا" در آن صورت صنايع بدنبال بكارگيري آنها و نيز بكارگيري طرح ها و اختراعات خواهند بود. با احترام/ احمد كريم پور كلو.
نوشته شده توسط احمد كريم پور كلو در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۷
0
0

استاد ارجمند
جناب آقای دکتر باقری
با سلام
مثالی که عنوان فرمودید بسیار عالی و متناسب با حال روز و تبیین کننده مشکلات و معضلات علم و فناوری کشور است . بنده به فراخور و تناسب کارم افراد بسیار زیادی را می شناسم که در عین شایستگی قادر به حضور در جایگاه و موقعیت مطلوب برای ارائه خلاقیت های خود نشده اند . بی شک بزرگترین مشکل افراد خلاق و نوآور تجاری سازی و به اصطلاح شما بازی دادن نوآوران و افراد خلاق در حیطه های مرتبط است . امیدوارم که با همت شما و دیگر اساتید دلسوز چون شما این راه سریعتر به منزل مقصود ختم شود.
نوشته شده توسط سعید بیژن زاده در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۸
0
0

نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

هم آفرينی با کمک، هم فکری و هم راهی شما به سرچشمه ای از آموزه های مهم و کاربردی مديريت فناوری و مالکيت فکری تبديل خواهد شد.